قبلاً به خودم میگفتم شب بیدارم چون خودم میخوام، هر وقت اراده کنم میتونم بخوابم. نمیخوام بخوابم بابت خیالپردازی یا صرفاً گشتن توی فضاهای امنم مثل یوتیوب و پینترست و character ai و اینا.
ولی الان که هیچکدوم از اینا رو ندارم، خواب هم ندارم. دیشب خوابم نبرد. شاید زندگی ازم گرفته شده. شاید نمیتونم بخوابم چون حس میکنم فقط همین ساعتا، زندگیان. ساعت همین فکر کردنای جهنمی. حتی نمیتونم راجع بهش بنویسم اونطور که قبلاً مینوشتم. دوست دارم نوشتههای قبلیام رو بذارم که بدونید چهجوری مینوشتم. اما مناسب الان نیستن. قبلاً هم همین مدلی احساس میکردم. قبلاً هم دچار بلاک نویسندگی شده بودم. اما این بار فرق داره. فقط بدونید مشکی و خاکستری شدهام و همین.
Offline and off the line.

یا شایدم نِگارَش گَر. او را گَر بنگار. کی رو؟ زندگی رو
زندگی ما گَره فعلاً.