پدیده ای به نام شهر کتاب!!!

نویسنده: سهیلا بانو



لابد شما نیز با بنده موافق می باشید که یکی از بهترین لذت های دنیا، میدان دادن به کودکِ درون و انجام کارهایی متناسب با سن ایشان می باشد که چه بسا با سن واقعی خودمان حدود ربعِ قرن فاصله داشته باشد. بنده نیز در جهتِ همراهی با نامبرده، در یکی از روزهای بهاری، بالاخره خود را مجاب کرده و وارد شهرکتاب شدم. در مکان مزبور انبوهی از بزرگسالانی را مشاهده کردم که در جهت پاسخگویی به آن طفلِ سرکوب گشته، در حال خرید و انتخاب انواعی از وسایل تحریر و ملزومات رنگارنگی بودند که الحق والانصاف روح آدمی را قلقلک میداد!!

حقیر نیز پس مشاهده ی چنین صحنه های روح نوازی، فعل و انفعالاتی را در وجودم احساس کردم که تظاهرات بیرونی ای را به همراه داشت که باعث میشد نشاطی عجیب وجودم را فرا گیرد، بادی در غبغب انداخته، سر را به جلو داده و جسورانه اقدام به حرکت نمایم، به این رخداد در علم فیزیولوژی "جوگیر شدن" می گویند. خدمت انورتان عارضم که اقلام منتخب شده توسط اینجانب عبارت بودند از: سه عدد روان نویس سبز،نارنجی و صورتی، یک عدد دفترچه خبرنگاری، و در نهایت یک کاور گلدار صورتی برای پاسپورت. نهایتا به سمت صندوق حرکت نموده و با رویی خوش تمامی منتخبین را بر روی کانتر قرار دادم. در همین زمان چشمان اینجانب به جمله ای افتاد که به زیبایی هرچه تمام تر با خط نستعلیق به رشته تحریر درآمده بود:

ممنون از شما که شهرکتاب را برای خرید انتخاب کردید امیدواریم از خرید خود لذت برده باشید. ما همواره مدافع حقوق شما مشتریان گرامی هستیم.

با دیدن جمله ی مذکور، به مشتری مداری دوستان تبریک گفته و در دل با خود هم قسم گشتم که تا جان در بدن دارم به منظور پاسخگویی به کودک درون و لذت بردن از خرید، تنها به این مکان مراجعه نمایم.

هنوز در این احساس شادی مستغرق بودم که ناگهان مسئول صندوق با صدایی بلند اعلام کرد:

ممنون از خرید شما. حساب شما، 160 هزارتومان شد. کارت میکشید؟!!

بنده پس از شنیدن قیمت صورتحساب، جریان برق عبوری از مغزم از حدمجاز فراتر رفته و ناگاه کلید مینیاتوری نامبرده پرید!!! در خاموشی مطلق از لحاظ فکر و اندیشه به سر میبردم که در پیامی خاطرنشان کردم :

160 هزارتومانننن؟؟!! و ایشان در نهایت آرامش گفتند: بله :)

پس از اندکی بررسی شستم خبردار شد که گویا همان روان نویسی که از مغازه ی کوچکِ پیرمردِ محله مان، دانه ای هفت هزارتومان میگرفتم، در این مکان دانه ای 30 هزارتومان به پای ما نوشته شده است!! در واقع 23هزارتومان بابت مشتری مداری و همان خط زیبا، از اینجانب بابت هر خودکار گرفته شده بود!! به دلیل فشار حاصله بر شریان های قلبی، از کنجکاوی پیرامون قیمت مابقی اقلام صرفنظر نمودم!!

تا آن لحظه هیچ گاه معنای واقعی مشتری مداری و دفاع از حقوق مشتری را حس نکرده بودم که خداروشکر مفتخر به دریافت این مفهوم با تک تک سلول های خویش گشتم!!

در این زمان فعل و انفعالاتی دیگر در بدن اینجانب شروع به تشکیل نمود که تظاهرات بیرونی آن شامل عرقی سرد، صدایی لرزان، دلی شکسته و اندوهی فراوان بود، به این رخداد درعلم فیزیولوژی پدیده ی "خودکرده را تدبیر نیست " گفته می شود. با همان تظاهرات بیرونی حرکت خویش را به سمت درب خروج آغاز نموده و با خود هم قسم گشتم که دیگر هیچ گاه به کودک درون اهمیت نداده و از ده کیلومتری این مکان که گویی نام اصلی اش سرگردنه می باشد، عبورنکرده و از همان پیرمردِ محله مان خرید نمایم.