
آوارهی جستوجو
سالهاست
آوارهی کوچه و خیابانم.
دیوانهام میخوانند؛
بیآنکه بدانند چه گرانبهایی را گم کردهام و به دنبالِ آن میگردم.
به امید آنکه شاید…
یکی شبیه تو بیابم.
همهجا را گشتم؛
اما هرچه بیشتر جستوجو کردم، بیشتر فهمیدم:
هیچکس شبیه تو نیست.
به این حقیقت رسیدم:
تو تک بودی…
در تمام این دنیا.
و از وقتی رفتی،
زلزلهٔ نبودنت سکوتی ابدی در خانهی دلم کاشت.
حالا زیرِ نورِ کمجانِ این روزها،
با سایههای این ویرانه چه کنم؟