
این نوشته، سلامِ آرامِ دوبارهی من به همراهان همیشگیام است.
زلزلهی نبودنت، سکوتی ابدی در خانهی دلم کاشت.
حالا زیر نورِ کمجانِ این روزها،
با سایههای این ویرانه چه کنم؟
«با وجودِ رفتنت، هنوز هم غرقِ آن چشمانِ توام — مانندِ قهوهی تلخِ ناب که گرمایش دلِ مرا به بند کشیده بود…»
هنوز گرمای آغوشت در خاطرم زنده است و در سرمایِ نبودنت، تنها به مستیِ آن یادها دلخوشم. رفتی؛ اما خاطراتت، چون یغمایی بیرحم، تمامِ هستیام را به تاراج بردهاند. نمیدانم این آوارِ یادها مجالی برای طلوعی دوباره باقی میگذارد، یا من تا همیشه در همین رفتنِ بیپایان خواهم ماند.
#دلنوشته #ادبیات #دلتنگی #عشق #تنهایی #خاطره #فقدان