
امان از دردِ یتیمی؛
دردی عمیق که جانسوز است و هیچ طبیبی را یارای درمانش نیست.
اکنون در این دریای بیکرانِ درد، به کدام ساحل پناه ببرم که طوفانِ وجودم را آرام کند؟
نه با جملاتِ کلیشهای که میگویند: «پدر و مادرت دیگر زنده نیستند»…
چرا که این کلمات نه تنها طوفانم را خاموش نمیکنند، بلکه روحم را میخراشند؛
گویی بر برزخی کهنه، نمک میپاشند.
چگونه آرام شوم، وقتی گرانبهاترین داشتههایم در کنارم نیستند؟
شما چطور؟ آیا شما هم چنین دردی را تجربه کردهاید؟ مرهم شما چه بوده است؟
#تنهایی#ادبیات#دلنوشته#سوگ#تجربه_زندگی #جملات_کلیشهای