
اینجا، در این بیزمانیِ پس از شما، هر لحظه نبودنتان را حس میکنم و دلتنگی چون کوهی بر سینهام سنگینی میکند. انگار تمام دنیا از حرکت ایستاده است؛ دیگر نه ساعتی برایم معنا دارد و نه تقویمی. از وقتی صدای دلانگیزتان در لحظههایم خاموش شد، زمان نیز مفهوم خود را باخته است. اکنون، تنها سکوت شب شاهد ویرانهٔ دلم است؛ اما همین سکوت سنگین، آرامشی همچون نسیم ملایم بهاری به جانم میریزد؛ آنچنان که گویی روحم چون پروانهای سبکبال در باد میرقصد.