
تا حالا شده نگاه اسمون کنی، ستاره ای که بالای خونه تون از همه درخشان تره رو نگاه کنی و دستت رو بگیری سمتش؟
یکی از عادت های نوجوونیم بود، وقتی که راجب چیزایی که میخواستم فکر میکردم، میدونید این ماه که گذشت، خیلیی بی نظیر بود، از هر نظر، حسش مثل نزدیک تر شدن به اون ستاره هاست.
۱
من و رویاهام هم مثل همون ستاره بچگی هام بودیم، اما حالا که سفینه زندگیم بالاخره دوباره سوخت گیری کرده، هر روز یه قدم کوچیک بهشون نزدیک تر میشم.
چنل تلگرامم فراتر از یه نظم دهنده ساده برام عمل کرده و باعث شده واقعا نسبت به چیزایی که میخوام متعهد بشم، اخه مگه جوونی مون چقدره که همه تلاشمونو برای بدست آوردن چیزایی که دلمون میخواد بدست بیاریم، نکنیم؟
اما اخیرا این روند جای پر زحمت بودن، خیلییی لذت بخش شده، اولین باره که از سطح اراده ای که دارم نشون میدم کاملا راضیم!:)
۲
تا پیش از این برگ هام به شیوه های مختلف و در ادوار گوناگون ریخته بود، اما چند روز پیش که وسط درس خوندن یهو یه کاغذ توی کیفم پیدا کردم، به نحو و شدتی و حدتی ریخت که سابقه نداشت.
داشتم با بیخیالی درس میخوندم، دستمو تو کیفم کردم که خودکارو در بیارم، که دستم گرفت به یه کاغذ و چنین چیزی رو اوردم بیرون:/

معنی دعایی که پیدا کردمم داخل چنل گذاشتم، میخواید بدونید چیه عضو شید🙂↔️

۳

امتحان دینامیک داشتم و خدااا شاهده که سخت ترین درس دنیاست، دو روز مونده به امتحان، با وجود اینکه هر روز خونده بودم راضی نبودم، دو تا امتحان میان ترم داده بودم که یکی شون بد و یکی شون متوسط بود، با اینکه این درس از مجموع همه درسایی که دارمم سخت تره، دلم میخواست این یکیو عالی بدم!
پس انقدرر درس خوندم که چشمام شروع به سوزش کرد، سرم درد گرفت و با دیدن دفترم دلم میخواست بکوبمش تو سرم، که البته چیزی نمونده بود به علت ریختن برگام خرابش کنم (دعا رو یه ساعت قبل امتحان پیدا کردم) ولی به لطف سه چهارتا لگد از رفیقام وسط امتحان چرخ دنده های مغزم به حرکت در اومد و امتحان رو خوببب دادم، راضیم کاملااا.
۴

کارفرمام استثنا ادم خیلی خوبیه، گرچه یکم رِنده و هی میخواد از اینور اونور حقوق بزنه، ولی خب اخرش نمیزنه و با دانشجو بودنم هم راه میاد. اخیرا همه کلاسارو دارم شرکت میکنم و بهچنان عمقی از فاجعه پی بردم که واقعا ترسیدم، از نظر دانش و توانایی، به لطف سر کار رفتن مداوم، شاید حتی از یه دانشجوی ترم اولی هوافضام پایین ترم!
ولی خب دارم هر روز یک یا دو ساعتو به درس خوندن اختصاص میدم، گرچه خیلی مونده تا به بقیه برسم اما تو مسیر درستم🙂↕️
۵
بعد از بازنشست شدن از رابطه، به حوزه تدریس رو اوردم، تا همین لحظه سه تا نمونه کار موفق دارم، چرا این استعدادو توی زندگی خودم نشون نمیدم؟😂
۶
خب همین دیگه، به ندرت انقدر حالم خوب بوده
به جرعت میگم حداقل نصفش برای نظمیه که زندگیم به لطف چنل گرفته، نصف دیگه هم کلی وقت ازاد بیشتره که نسبت به همیشه دارم.
خب دروغ چرا، یکم خسته ام، ولی حس میکنم قراره زندگیم خیلی تغییر کنه، فقط یکم دیگه باید تحمل کنم، تازه، خستگی بعد از انجام کارایی که دوست داری، یه خستگی شیرینه.
خوشحال میشم تو چنلم عضو شید بچه ها:)
پ.ن: ابان شما چطوری گذشت؟