ویرگول
ورودثبت نام
تهمتن
تهمتنمیبینم آن شکفتن شادی را
تهمتن
تهمتن
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

اندکی شاهنامه

بیا تا جهانی به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار

همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج دینار و کاخ بلند
نخواهد بدن مر تو را سودمند

سخن ماند از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار !

فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن ، فریدون تویی

فریدون ز کاری که کرد ایزدی
نخستین جهان را بشست از بدی

یکی پیش تر بند ضحاک بود
که بیدادگر بود و ناپاک بود

دو دیگر که گیتی ز نابخردان
بپردخت و بستد ز دست بدان

سه دیگر که کین پدر بازخواست
جهان ویژه بر خویشتن کرد راست

جهانا چه بد مهر و بد گوهری
که خود پرورانی و خود بسپری

نگه کن کجا آفریدون گرد
که از چنگ ضحاک ، شاهی ببرد

ببد در جهان پانصد سال شاه
به آخر بشد ماند از او جایگاه

جهان جهان دیگری را سپرد
به جز حسرت و درد چیزی نبرد

چنینیم یکسر که و مه همه
تو خواهی شبان باش و خواهی رمه

* شاهنامه فردوسی , تصحیح خالقی مطلق

شاهنامه فردوسیتاریخضحاکظلم
۳۲
۱۱
تهمتن
تهمتن
میبینم آن شکفتن شادی را
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید