صدای گریه کودکی می آید ،ازدحام جمعیت را کنار میزنم ،کودکی میبینم پای یک سازه فروریخته به دور از مادرمیگرید من کمک میخواهم پاسخی نیست همه در افکار خود غرقند و من باز فریاد برمیدارم که کمک ! تا کسی دست به شانه ام گذارد که هیس آن مرد سخن میگوید ! سرم را بالا میاورم مردی کت وشلواری و کراوات زده از حقوق کودکان میگوید ، همگان کف میزنند و بر او درود میفرستند من باز سر برمیگردانم ، یک صدای دیگر ، نور سرخی آمد ،صدای گریه ای خفه شد.

پ.ن: امیدوارم حالتون خوب باشه و اوضاع درس بشه ✌️