ویرگول
ورودثبت نام
تهمتن
تهمتنباشد که سانسور برایمان عادی نشود
تهمتن
تهمتن
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

عرضه داری رنجی رو بکاهی ؟

وقتی داشتم کتاب رنج های ورتر جوان رو میخوندم به جمله های جالبی برخوردم :«مگر همین بس نیست که از خوشبخت کردن همدیگر عاجزیم ؟ دیگر چرا از اطرافیان و معاشرانمان آن شادی را هم بگیریم که گاهی از خود دلمان می جوشد و بیرون می ریزد . »

منم با گوته موافقم , خیلیامون فکر میکنیم باید کسی بیاد و خوشبختمون کنه یا باعث آرامشمون بشه یا چمیدونم باعث امنیتمون بشه , ولی واقعیت اینه که -حداقل تو ذهن من- اون آدم وجود نداره بقیه فقط شاید بتونن آرام ترمون کنن , امن ترمون کنن , خوشبخت ترمون کنن , یه جمله ای اول کتاب در باب حکمت زندگی شوپنهاور هست که میگه :«یافتن خوشبختی در درون دشوار و در بیرون غیرممکن است».
این دید باعث شد به نقش خودم تو زندگی بقیه و نقش بقیه تو زندگی خودم فکر کنم , بعد فهمیدم آدما وظیفه ای در قبالم ندارن , تنها شاید حضورشون بتونه خوشحال ترم کنه یا اگه خودم بخوام باعث بشه خوشحال بشم اما کسی نمیتونه منو خوشبخت کنه یا من خوشبختش کنم
خیلیا تو زندگیم بودن و هستن که دوستشون دارم حالا در هر جایگاهی , چون بودنشون خوبه , نه چون کاری برام کردن نه چون منفعتی برام دارن یا سود خاصی ازشون میبرم نه ؛ چون فقط هستن , همین بودن برام خیلی زیباست .
اگه صد بار دیگه هم برگردم عقب با خیلی از دوستام باز دوست میشم (سروش , مهدی و فاطمه) چون بودنشون خوب بود , درسته بودنشون خوشبختم نکرد ولی خوشحال ترم کرد .

امیدوارم آدمایی تو زندگیتون باشن و بیان که خوشبخت ترتون کنن و بودنشون خوب باشه , در نهایت به جمله دکارت برمیگردم :«می اندیشم پس هستم » و این جمله همیشه بهم یادآوری میکنه هر چی که هست در درونته و بقیه فقط میتونن بهترش کنن یا حداقل بذارن بروز پیدا کنه , باز جمله ای از گوته :
«بهترین کار تو در حق دوستانت این است که چشم دیدن شادی آن ها را داشته باشی و با شرکت در این شادی , شادمانی آن ها را افزون کنی . آیا اگر روزی دیدی جان و دل آن ها از حسی هولناک در عذاب است و دلشان از غصه پریشان , عرضه داری که ذره ای از رنجشان بکاهی ؟ »
و من هم میپرسم از خودم :«عرضه داری ؟» و جوابش رو به دست زمان میسپرم شاید بعدا تونستم با اطمینان پاسخ بدم .
سعی میکنم به عجز خودم پی ببرم که کسی رو نمیتونم خوشبخت کنم ولی میتونم حداقل اون شادی و شوری که در قلبش وجود داره رو سرکوب نکنم , اگر حس میکنم خوی تندی دارم سعی میکنم جلوش رو بگیرم و مهارش کنم تا اگر بر گلی تسلط یافتم باعث پژمرده شدنش نشم , و باز گوته :
«انگیزه ای شد تا بگویم بدا به حال کسی که از تسلطش بر قلبی دیگر برای گرفتن آن شادی ای استفاده میکند که از خود این قلب تراویده است . »
«شما به من نشانی آدمی را بدهید که تندخوست , ولی در عین تندخویی آن قدر هم شریف که این خوی خودش را مهار کند و اگر خودش از آن رنج میبرد , به اطرافیانش رنجی نرساند ! »

گوته بخونید واقعا زیبا مینوشته این مرد
گوته بخونید واقعا زیبا مینوشته این مرد

سرکوب کردن خیلی بده , حالا در قامت یک فرد یا یک قدرت , یه بار فامیلمون یه جمله ای گفت :«اگه چیزی تو آرامش درست نشه با هزار تا جنگم درست نمیشه» و برام قشنگ بود حرفش , بیایید به مفهوم آزادی بیشتر فکر کنیم که بابتش هزاران هزار آدم تو تاریخ خون داده , آزادی مهمه , سرکوب نشدن مهمه , اجبار نداشتن مهمه , زور بالا سرت نبودن مهمه , بهش فکر کنیم

پ.ن1 : دم بچه های دانشگاه گرم که سکوت نکردن , بدونید تو تاریخ اسمتون جاویدان میشه و شجاعتتون تحسین , الان قدرت دست یسریاست ولی همیشه اینطور نمیمونه .
پ.ن2: آدرس چنلمو باز تو کامنتا میذارم اگه دوست داشتید دنبال کنید فقط چنل پرایوته باید درخواست بدید تا بعد قبول کنم 🙏

زندگیخوشبختیارتباطآزادیسرکوب
۲۶
۲۰
تهمتن
تهمتن
باشد که سانسور برایمان عادی نشود
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید