
همیشه تو صحبت درباره سینما یه اسمی , عکسی یا دیالوگی از پالپ فیکشن به چشم میخوره .
اولین بار که دیدمش یه صبح بهاری بود , لپ تاپو گذاشتم جلوم و پالپ فیکشن پلی شد , با سکانس دزدی رستوران جا خوردم , بعد با موسیقی رادیو ماشین جولز کمی تکون خوردم و با بحث ماساژ پای خانم والاس درگیر شدم ,گذشت و گذشت از وینسنت و جولز رسیدیم به بوچ اون سر آقای والاس کلاه گذاشت و مسابقه رو برد , بعدش رفتیم سراغ مرگ وینسنت بعد داستان (زد) و در آخرم اون رستوران همیشگی , اولین بار از دیدنش خوشم نیومد , فیلم تموم شد گفتم خب یه فیلم عادی بود دیگه , ولی یکم زمان که گذشت برگشتم و ذره ذره باز دیدمش و اونجا بود که پالپ فیکشن تو ذهنم جاودانه شد , اثری که هیچوقت فراموشش نمیکنم و همیشه تصویر یکی از پازلای سینما برام این فیلم بوده , دم تارانتینو گرم , حالا بریم چند تا از دیالوگای جذاب این فیلم رو ببینیم :

سکانس : مکالمه آقای والاس با بوچ درباره مسابقه بوکس که قراره بوچ توی اون ببازه
دیالوگ
آقای والاس: بوچ موضوع اینه که تو الان قدرت داری ولی حقیقت تلخ اینه که قدرت دووم نداره و دوران تو دیگه داره تموم میشه , این حقیقت دردناک زندگیه ولی تو باس یادبگیری با این حقیقت دردناک واقع بینانه برخورد کنی ,میدونی چیه ؟ این کاسبی پر از آدمای پدر سوخته ایه که تو خواب و خیال سیر میکنن , آدمایی که فکر میکنن با گذر عمر مثل شراب کهنه میشن البته اگه منظورت سرکه باشه درسته، ولی اگه منظورت اینه مرغوب تر میشی , درست نی , خودمونیم بوچ , فکر میکنی طاقت چند تا مسابقه دیگرو داری ؟ ها ؟ دو تا ؟ بوکسور پیشکسوت تو رینگ وجود نداره .

سکانس : جمع کردن گند کاری وینسنت وگا (ترکوندن کله ماروین)...
دیالوگ
وینسنت: جولز میدونی پدر بزرگ خدا بیامرزم چی میگفت , میگفت اگه به گناهت اعتراف کنی فورا مورد بخشش قرار میگیری .

سکانس : مکالمه وینسنت و میا (زن والاس) سر میز رستوران .
دیالوگ
میا: اذیت نیستی ؟
وینسنت : برا چی ؟
میا : این سکوت سنگین ، (ادامه میدهد:) چرا احساس میکنیم دائم باید مزخرف بگیم تا آروم بگیریم
وینسنت : نمیدونم , سوال خوبیه
میا : این موقعس که میفهمی طرفت آدم باارزشیه , موقعی که خفه میشیم تا در آرامش سکوتو با هم تقسیم کنیم .

سکانس : بحث وینسنت و جولز درباره کثیف کردن حوله جیمی توسط وینست
دیالوگ
جولز: منم با همون صابون دستمو شستم ولی حولم مثل پیشبند قصابا نشده , اگه بیاد ببینه حوله اش به این روز افتاده چی ؟ منظورم همین چیزاس که وضعیت مارو بحرانی میکنه ... ببین من تو رو تحدید نمیکنم , احترامتم نگه میدارم ولی منو تو موقعیت ناجور نذار باشه ؟
وینسنت : باشه , عالیه, مودبانه باشه مشکلی نیست , حالا برو به رفیقت برس خیالی نیست .

سکانس : مکالمه نصیحت گونه وولف و راکل (زن مکانیک)
دیالوگ
وولف : دیدی خانم جوان ؟ احترام , احترام گذاشتن به بزرگتر نشانه شخصیته
راکل : من شخصیت دارم ؟
وولف : خب تو یه شخصیت هستی اما لزوما دارای شخصیت نیستی .

سکانس : مکالمه جولز و وینسنت روی میز صبحانه درباره بازنشستگی خود خواسته جولز .
دیالوگ
وینسنت : میخوای چیکار کنی ؟
جولز : خب نشسته بودم به همین فکر میکردم , اول این کیفو تحویل مارسلوس میدم بعد میخوام پیاده دور دنیا بچرخم .
وینسنت : دور دنیا بچرخی ؟
جولز : مثل کین تو سریال کنگ فو , پیاده اینور و اونور برم , درگیر ماجرا ها و آدما بشم .
وینسنت : تا کی میخوای پیاده دور دنیا بچرخی ؟
جولز : تا خدا منو جایی که میخواد بذاره .
وینسنت : اگه این کارو نکرد چی ؟
جولز : اگه تا ابدم طول بکشه ادامه میدم
وینسنت : پس تصمیم گرفتی یه ولگرد بشی ؟
جولز : فقط جولز باقی میمونه وینسنت نه بیشتر نه کمتر .
وینسنت : نه تصمیم گرفتی یه ولگرد بشی , درست مثل بقیه ولگردا که واسه یه مشت پول خرد گدایی میکنن , تو سطل آشغال میخوابن و از همونجا غذا میخورن , اینجوری یه ولگردی جولز , یه ولگردی پست , بدون شغل مشخص , درآمد ثابت و محل اقامت تبدیل به یه ولگرد میشی
جولز : گوش کن وینسنت اینجا اختلاف نظر داریم ...
(خودم : هعیی کاش میشد مثل جولز رفت همه جا رو گشت )

سکانس : ادامه مکالمه بوچ و آقای والاس درباره مسابقه .
دیالوگ
والاس: شب مسابقه سوزش خفیفی رو احساس میکنی , این غرور داره عقلتو زایل میکنه , گور پدر غرور , غرور فقط آزارت میده کمکی بهت نمیکنه , پس باهاش بجنگ , چون سال دیگه همین موقع وقتی تو کارائیپ داری شیلنگ تخته میندازی , به خودت میگی «مارسلوس والاس راست میگفت»

و در آخر
سکانس : دیالوگ جولز قبل از کشتن آدما (یک آیه از کتاب انجیل) .
دیالوگ
جولز : حِزقیال نبی آنکه خداوند قدرتش میدهد , مسیر انسان پارسا را بی عدالتی , جور , خودپرستی و ستم انسان های اهریمنی فرا گرفته است , خوشا به حال او که در راه خیر و اعمال نیک گام برمیدارد و ضعفا را چون شبان از دره های تاریک عبور میدهد , چرا که او حامی برادرانش است و هم اوست هدایتگر گمراهان , پس از برای کین خواهی با قلبی آکنده از نفرت بر تو فرود خواهم آمد تا آنان که بر نابودی برادرانم کمر بسته اند , نابود سازم . پس بدان این اراده خداوند است , آنگاه که انتقامم را بر تو نازل میکنم .
صحبت : در برابر این شاهکار کلاه از سر برمیدارم , این فیلم فراتر از چند سکانس معمولیه , عمقی که در دیالوگ ها , شیوه روایی و روایت های فیلمنامه نهفته تا سالیان سال و بلکه تا آخر عمر در ذهن انسان باقی میمونه , واقعا که سینما زیباست و البته با حضور اینچنین فیلم هایی تبدیل به بخش جدایی ناپذیر زندگی میشه , امیدوارم لذت برده باشید , منتظر نظراتتون هستم .
پ.ن : موسیقی Misirlou , چند تا از موسیقیای شاهکار فیلم رو میتونید اینجا گوش بدید .
پ.ن 2 : دیالوگ ها رو از نسخه دوبله فیلم برداشتم که خودش جداگانه شاهکاری محسوب میشه اما ممکنه در جاهایی با نسخه اصلی فرق کنه .
شاد و سلامت باشید , قلب برای همتون 💖