
در عقربه های ساعت
نگاهم مسخ شده
سوسکی
روی تخت خوابیده
و روی عقربه ها
به اعداد مینگرد
اگر زمان تند شود
سرش گیج میرود
در خیابان های شهر
پاهایم مسخ شده است
ماری
که میخزد
و تن لزجش را
میان کافه ها جا به جا میکند
در پرده های سینما
مغزم مسخ شده است
حشره ای
که میخواهد پر بکشد
اما تنها
بر صندلی نشسته
و چربی میل میکند
در تنهاییم
اشتیاقم مسخ شده است
ملخی
که با اشاره ای میپرد
آه ای شاپرک خوب شب های من
مرا به خاطر بیاور
من مسخ شده ام
هیچکس مرا نمیشناسد
پ.ن: بچه های ویرگولی مرسی که هستید خیلی بودنتون خوبه 🙏🌹❤️
پ.ن۲: این یکم طولانی شد بذارید فردا یه پست موقت راجبش میسازم 🙏🌹
پ.ن۳:آهنگ Parisienne Walkways از گری مور افسانه ای.