ویرگول
ورودثبت نام
تهمتن
تهمتنباید یسری چیزا رو بپذیرم راهی نداره
تهمتن
تهمتن
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

و من , کودکی عریان

و من

این جسم خونالود و کم رمق

چونان جنینی تازه متولد شده

لغزنده و بی تابم

عریانی من خورشید را خجل کرد و

ماه را در آغوش رخوتناکم اسیر ساخت

و من

تن کوچکم را

از بند نافی ازلی

جدا میسازم

مام من رهایم کرده

و من در میان زوزه خونالود کفتاری بزرگ شده ام

که صدایش جز به بوف ها نرسید

ماه در آغوش رخوتناکم بیمناک میگرید

و من خنجر عریانم را

در گردن پر چاله اش

فرو میکنم

تا آخرین شبنم لذت

بر رگ تند برگ تنم

رشد کند و

رطوبش را

بر شاخه های قیر

بگستراند

و من

از چوب بامبو

نیلبکی ساخته ام

تا نوت کلاف مرگ را

بر دورترین ازدحام خاموشی

بنوازم و

موسیقی تند طبیعت را

پدید آورم

شش هایم

از دی اکسید کربن خالی میشود

و من

فرو میروم

بر کف شن های اقیانوسی

که گردنبند پری شبهایم

در آن شکافته شده

ماهیان شب

صورتم را نوازش میدهند و

دستان خاکستری شن

به درونم میکشند

و من

جنینی تازه متولد شده

عریانیم را بر طبیعت میگسترانم

و بند نافم را

دور گردنم حلقه میکنم

تا مام طبیعت

حیاتم را باز آفریند

و من

روحی سرگردان

بر صفحه تابناک دشتی

به وسعت دو کهکشان

پرواز میکنم

و هر دم

در تن برگی رقصان

فرو میروم

تا با رگ تند حیاتش

در هم آمیزم

پ.ن: نقاشی Henry Ford hospital از فریدا کالو .
پ.ن2: موسیقی serenade از شوبرت .

۵۸
۳۱
تهمتن
تهمتن
باید یسری چیزا رو بپذیرم راهی نداره
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید