
من همینم، تو همان!
تا ابد این است و آن
تا ابد زوج است و فرد
مثل آتش، همچو آب...
ما چرا اول ندیدیم آخرش؟
آخرش، خیره به آغازیم چرا؟
زود، دیر میشود آیا،
یا که تاخیر خورده دائم وقتِ ما؟
(ما) شدیم؟
میشود گفت:
تکهای من، تکهای تو؟
یا که من بودم و تو، از ما، جدا؟
من قدم برداشتهام
من دویدم سوی تو
ساکن و صامت ولی دیدی مرا!
ما مسیر گُم کردهایم؟
یا تو از سنخِ جنوبی، من شمال؟
دورِ تو خیلِ عظیم چشم و گوش
من...، دورِ دور...
تو خیالت تختِ تخت از عین و غین و سین و شین!
من ولی ماندم میان هیچ و هیچ و هیچ و هیچ...
من، چشم میدوزم به تو
تو، چشم میدوزی به تصویرِ خود در چشم من
من، دلم گرمِ تو و... تو، سرت گرمِ خودت!
چه فریبی بهتر از این؟
که تضادی خوشنما،
باشد از دور،
نقطهی عطف تفاهمهای ما؟!
من همینم. تو همان!
تا ابد این است و آن
تا ابد اجزای تو، مالِ خودت
تا ابد من، مالِ من، مالِ شما
گر بخواهی
تا ابد یک (ما)ی واحد، حد وصل تکههای قطعِ ماست
گر بخواهی...!
خواستنِ تو!
آه بله، این تمام ماجراست...
دوستدار شما
پ. ن: سلام سلام. مرسی که وقت گذاشتین. این شعر بعد از خوندن کتاب بهبود (اثرِ جوآن سیلبر) و با الهام از چند شخصیت اصلی داستان نوشته شد. در جمع کتاب جالبیه ولی شخصا پیشنهاد نمیکنم. حرفی، سخنی، نقدی، نظری، پیشنهادی؟ و ایام بگذرد بر طبق آرزوهای شما:) شاد باشید.