
نبرد در جبهههای متعدد، ارتش، اقتصاد و روابط این کشور با ایالات متحده را تحت فشار فزایندهای قرار داده است.
نویسنده: دیوید ای. روزنبرگ (دبیر اقتصادی نسخه انگلیسی روزنامه هاآرتص) ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
هنگامی که حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه آغاز شد، اسرائیل کاملاً شبیه به آن قدرت منطقهای — و شاید حتی قدرت بزرگی — به نظر میرسید که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، ادعایش را داشت. دلایل کمی برای تردید در این ادعا وجود داشت؛ در طی دو سال و نیم گذشته، به نظر میرسید اسرائیل سرسختترین دشمنان خود یعنی حماس، حزبالله و ایران را در هم کوبیده است. ارتش اسرائیل (IDF) نشان داده بود که میتواند کارزارهای طولانیمدتی را پیش ببرد، توانمندیهای فنی چشمگیری (مانند حمله پیجری به حزبالله) از خود به نمایش بگذارد و با حمله به ایران و حوثیها در یمن، قدرت خود را در سراسر منطقه اعمال کند. اکنون، اسرائیل در حال آغاز عملیاتی بود که نتانیاهو آن را بهعنوان «جنگی برای پایان دادن به تمام جنگها» و ضربهای نهایی برای از بین بردن تهدید هستهای و موشکهای بالستیک ایران، بازاریابی میکرد.
شش هفته بعد، توانمندیهای نظامی ایران بهشدت کاهش یافته، اقتصاد آن از هم پاشیده، زیرساختهای کلیدیاش ویران شده و بسیاری از رهبران ارشد سیاسی و نظامی آن کشته شدهاند. با این حال، اهدافی که نتانیاهو و ترامپ در آغاز عملیات تعیین کرده بودند، تا تحقق کامل فاصله زیادی دارند: رژیم همچنان در قدرت است، اورانیوم غنیشده در اختیار دارد و طبق گزارشها، انبار بزرگی از پهپادها و موشکهای بالستیک خود را حفظ کرده است. مهمتر از همه، ایران نشان داده است که میتواند تنگه هرمز را ببندد. در همین حال، حزبالله بسیار بهتر از آنچه اسرائیل انتظار داشت مقاومت کرده و هیچ تمایلی به خلع سلاح نشان نمیدهد.
بنابراین، آیا این جنگ اسرائیل را ضعیفتر کرد یا قویتر؟ این پرسشی حیاتی است، زیرا حتی در شرایطی که نتانیاهو جنگ با ایران را یک پیروزی عظیم جلوه میدهد، همزمان تأکید میکند که این نبرد تا پایان راه فاصله زیادی دارد. او هفته گذشته در واکنش به آتشبس اعلامشده توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، گفت: «ما هنوز اهدافی برای تکمیل کردن داریم و آنها را یا از طریق توافق یا با از سرگیری درگیریها محقق خواهیم کرد... انگشت ما روی ماشه است.»
پاسخ به پرسشِ قدرتِ پساجنگِ اسرائیل، تا حدودی به ایران و حزبالله بستگی دارد. گستره تلفات آنها و تواناییشان برای بازیابی و بازسازی، احتمالاً تنها با گذشت زمان مشخص خواهد شد؛ ابهامی که چالشهای استراتژیک اسرائیل را پیچیدهتر میکند. اما از سوی دیگر، ارزیابی داراییها و توانمندیهای اسرائیل بسیار آسانتر است و وضعیت چندان دلگرمکننده نیست.
قدرت اسرائیل اساساً بر سه پایه استوار است: قدرت نظامی خام، توانایی اقتصاد و مردم آن برای حمایت از جنگهای پرهزینه و بیپایان، و اتحاد آن با ایالات متحده. نتانیاهو در هر سه حوزه، این داراییها را تا مرز فروپاشی پیش برده و به نظر میرسد باز هم فراتر از آن را طلب میکند.
در سطح کاملاً تاکتیکی، تشکیلات دفاعی اسرائیل از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دستاوردهای چشمگیری داشته است، اما این دستاوردها با هزینه هنگفتی از تسلیحات، نیروی انسانی و پول به دست آمدهاند. مجموع این فشارها به شرح زیر است:
هزینههای مالی: بانک مرکزی اسرائیل برآورد کرده است که حتی پیش از آغاز جنگ فعلی با ایران و حزبالله، جنگهای پیشین حدود ۱۱۶ میلیارد دلار هزینه دفاعی مستقیم بر اقتصاد ۶۶۰ میلیارد دلاری اسرائیل تحمیل کرده است. هزینه حمله اخیر به ایران نیز محل اختلاف است، اما تخمینها بین ۱۱ تا ۱۸ میلیارد دلار متغیر است.
گسترش جبههها: حتی اگر عملیات در ایران و لبنان بهزودی پایان یابد، هزینههای دفاعی اسرائیل بالا خواهد ماند. ارتش همچنان نیروهای خود را در نیمی از غزه و بخشهای وسیعی از جنوب سوریه مستقر کرده است. نیروهای بیشتری برای محافظت از دهها شهرک جدید به کرانه باختری اعزام شدهاند. نتانیاهو با وجود تن دادنِ بیمیل به مذاکره با لبنان، از ایجاد یک «کمربند امنیتی» در جنوب لبنان سخن گفته که نیازمند حضور نیروی پیاده بیشتری است.
کمبود نیرو: دولت اسرائیل با ارتش چنان رفتار میکند که گویی منابع آن نامحدود است، اما هیچ اقدامی برای تأمین پرسنل کافی انجام نداده است. لوایح مربوط به تمدید خدمت سربازی یا لغو معافیت حریدیها (یهودیان ارتدوکس افراطی) هنوز تصویب نشدهاند. نیروهای ذخیره برای دورههای طولانی و طاقتفرسایی فراخوانده میشوند تا این کمبود را جبران کنند. بر اساس گزارشها، ایال زامیر، رئیس ستاد مشترک ارتش، ماه گذشته به وزرای کابینه هشدار داد که در میان کمبود حدود ۱۵ هزار نیروی نظامی، «ارتش در حال فروپاشی از درون است».
فرسایش سختافزاری: وضعیت ذخایر تسلیحاتی و میزان استهلاک تجهیزات ارتش بهشدت محرمانه است، اما هر از گاهی نشانههایی از بروز مشکل، بهویژه در تأمین موشکهای رهگیر، به بیرون درز میکند.
در ۲۰ سال گذشته، اقتصاد اسرائیل در مواجهه با جنگهای مکرر تابآوری قابلتوجهی نشان داده است. در جنگهای اخیر نیز تولید ناخالص داخلی (GDP) در ماههای پس از حمله حماس و در طول جنگ ۱۲ روزه با ایران در ژوئن گذشته منقبض شد و تقریباً بهطور قطع در جنگ فعلی نیز کوچکتر شده است. اما در هر مورد، فعالیتهای اقتصادی بهسرعت بهبود یافته و اقتصاد به رشد خود ادامه داده است.
دولت با حفظ انضباط مالی (کسری بودجه نسبتاً پایین و کاهش بدهی)، صادرات بخش فناوری پیشرفته (High-Tech)، تولید گاز طبیعی و کمکهای سخاوتمندانه ۲۲ میلیارد دلاری آمریکا (از زمان آغاز جنگ غزه)، توانسته بود هزینه جنگها را بپردازد. با این حال، سیاستهای نتانیاهو این تابآوری را به بوته آزمایش گذاشته است:
برای پوشش هزینههای عظیم جنگ، دولت از افزایش مالیاتها یا کاهش هزینههای غیرنظامی خودداری کرده است.
این امر باعث شده بدهی عمومی اسرائیل از رقم نسبتاً پایینِ ۶۰ درصدِ تولید ناخالص داخلی (پیش از جنگ غزه)، به رقم پیشبینیشده ۷۰.۵ درصد در پایان سال ۲۰۲۶ جهش کند.
نتانیاهو برنامهریزی کرده است تا در دهه آینده ۱۱۶ میلیارد دلار به بودجه دفاعی اضافه کند؛ رقمی که معادل اختصاص ۶ درصد از تولید ناخالص داخلی به بخش دفاعی است و فشار سنگینی بر اقتصاد وارد خواهد کرد.
حمله حماس در سال ۲۰۲۳ حمایتهای نظامی، مالی و دیپلماتیک بیسابقهای را از سوی آمریکا برای اسرائیل به همراه داشت و حمله مشترک به ایران ظاهراً این حمایت را به سطح جدیدی رساند. اما واقعیت این است که این وضعیت ممکن است نقطه اوج و پایانِ دوران طلایی روابط دو کشور باشد.
جنگ با ایران در ماههای حساس منتهی به انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر، به ترامپ آسیب سیاسی وارد کرده است. اگرچه نشانهای از رویگردانی ترامپ از نتانیاهو وجود ندارد، اما نخستوزیر و اسرائیل در معرض این خطر هستند که به قربانیان (سپر بلا) یک جنگ شکستخورده تبدیل شوند. گزارش روزنامه نیویورکتایمز مبنی بر اینکه نتانیاهو با وجود تردیدِ مقامات ارشد دولت ترامپ، او را برای ورود به جنگ و تغییر رژیم متقاعد کرده است، ممکن است آغاز چنین کمپینی باشد.
حتی اگر ترامپ در سال ۲۰۲۹ از قدرت کنار برود، مشکلات اسرائیل در آمریکا بسیار عمیقتر از یک رئیسجمهورِ انتقامجو است:
نظرسنجی مؤسسه پیو (Pew Research Center) در ماه مارس نشان داد که ۶۰ درصد از آمریکاییها دیدگاه بسیار یا نسبتاً نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند (این رقم در سال ۲۰۲۲ تنها ۴۲ درصد بود).
در میان جمهوریخواهان نیز روند به ضرر اسرائیل است؛ جایی که ۵۷ درصد از حامیان ۱۸ تا ۴۹ ساله این حزب، دیدگاهی منفی به اسرائیل دارند.
بسیاری از چهرههای برجسته جنبش ماگا (MAGA) ادعا میکنند نتانیاهو با چربزبانی ترامپ را وادار به حملهای کرده که عمدتاً در خدمت منافع اسرائیل بوده است.
با وجود اینکه هر سه مؤلفه قدرت اسرائیل روزبهروز شکنندهتر به نظر میرسند، نتانیاهو طوری رفتار میکند که گویی اوضاع کاملاً عادی است. منتقدان میگویند او باید از دستاوردهای نظامی اسرائیل برای رسیدن به توافقات دیپلماتیک استفاده کند، اما نتانیاهو نشان داده که در مسائل مربوط به امنیت ملی، اعتقادی به توافقنامه ندارد.
البته دیدگاه او تا حدی قابل توجیه است؛ دولتهای لبنان و سوریه برای عمل به تعهداتشان بسیار ضعیف هستند و ایران و حماس از نظر ایدئولوژیک با موجودیت اسرائیل مخالفاند. اما مشکل اینجاست که برتری قاطع نظامی اسرائیل نتوانسته دشمنانش را به تسلیم وادارد. بنابراین، به نظر میرسد اسرائیل محکوم به آیندهای مبهم از «جنگهای همیشگی» در میان منابع رو به کاهش و بدون حمایت کامل حامیِ آمریکاییِ خود است.