ویرگول
ورودثبت نام
Titiy
Titiyفارغ التحصیل گرافیک و گرافیست. (هنرجو تا اَبد.)
Titiy
Titiy
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

اسکارلت


از اینجا صدای زوزه سگ ها را می‌شنوم،

در این طوفان به‌ سختی سیگار را میان انگشتانم حفظ کردم.

به یاد صدای گریه و ناله زنی که دیشب فریاد میزد میوفتم؛ ترسیده بودم، شبیه صدای گریه های مادرم بود، اما مادرم در آن لحظه غمگین نبود چه برسد به اینکه بخواهد گریه کند!

میدانم میدانم، مطئنم که توهم نزده‌ام؛ او صدای آشنایی بود، اما صدای که بود؟

-امروز دو دختر جوان وارد مغازه‌ام شدند و از من درخواست کردن تا رنگ Red Scarlet را تحویل‌شان بدهم؛

آخ! چه رنگ بی‌فایده و زشتی! کاش کمی رنگ تیره‌تر انتخاب می‌کردند اینطور راحت‌تر می‌توان رنگ خون کسی را بر بستر بوم نقش بست

آه خدای من! این مزخرف است.

عزیزِ من. آشفته‌ام.

زندگیم دارد در سیطره پوچی میمیرد و من اینجا در این بالکن کوچک در مقابل این تند‌ باد های زمستانی ایستاده‌ام تا بلکه دوباره بتوانم تورا از میان این مردم و هیاهو‌ ها ببینم.امیدوارم.

۰
۰
Titiy
Titiy
فارغ التحصیل گرافیک و گرافیست. (هنرجو تا اَبد.)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید