
گاهی اوقات آرزوی میکنم که در آینده نه چندان دور
یک خونه نقلی در یوسف آباد/ عباس آباد داشته باشم
با وضعیتی این چنین که دانشجو ارشد هنر- مستاجر و متاهل؛ عکس قاب های از عزیزانم و جشن ازدواجم به دیوار یا بر روی طاقچه بزارم؛ پیانوی کنج خونه داشته باشم و گربهام ماتم زده به بیرون پنجره بر روی مبل هایم نشسته باشه،
لیستی از تمام کارها و مواد غذایی که نیاز داریم بر روی یخچال بچسبونم، و آخر هر جمله بنویسم- عزیزم دوستت دارم-
اما دیری نمیپاید که متوجه میشوم که این راه و رسم زندگی من نیست.