ویرگول
ورودثبت نام
Saghar
Sagharرنگ، طعم، و کلام؛ سه تارِ زندگی من. نقاش، قناد، و درک‌کننده‌ی ظرافت‌های ارتباط. روحِ هنرمند، در تکاپویِ درکِ انسان‌ها. دانشجو روابط عمومی | هنرمند | قناد
Saghar
Saghar
خواندن ۲ دقیقه·۲۱ روز پیش

چیزی که از داخل دیوار اومد بیرون 😰

با اون چیزی که از دیوار اومد بیرون صدام گرفته بود از ترس دستام یخ زده بودن نفس نمی‌تونستم بکشم یه لحظه فکر کردم دارم خواب می‌بینم

ولی اون صدای نفس نه اون صدا واقعی بود

درست پشتِ دیواره توی اون تاریکی مغزم شروع کرد به بازی درآوردن هر لبخند شیطانی هر صدای خش‌خش تبدیل شده بود به کابوس زنده یه قدم از دیوار عقب رفتم ولی هر قدمی که من می‌رفتم عقب صدای نفس هم هم‌زمان میومد جلوتر تا جایی که دیگه حس کردم پشت گردنم گرمای نفسش رو حس می‌کنم گوشیو با دست لرزون آوردم بالا فلش رو روشن کردم و به سمت دیوار گرفتم درست همون لحظه یه دست سرد و رنگ‌پریده از تو سوراخه بیرون اومد ناخناش بلند و سیاه پوستش انگار از جسد یه نفر کنده شده بود جیغ نزدم چون صدام درنمیومد فقط قلبم داشت مثل دریل از قفسه سینه‌م می‌زد بیرون دستم خورد به فنجون قهوه و قهوه ریخت رو میز و بوی تلخ قهوه با بوی نم دیوار قاطی شد همون‌جا بود که یه چیز تو مغزم قفل کرد یه لحظه از وحشت خندم گرفت از شدت شوک!

اون دست شروع کرد به بیرون اومدن تا آرنج و بعد شونه و ناگهان صدای بلند و خش‌دار گفت:

آقاااااا اینترنت قطع شده ! هنوز خوابی؟نور برگشت برق اومده بود از سوراخ دیوار یه کابل LAN(کابل بین دوتا کامپیوتر )

آویزون بود و از پشتش برادرم با موهای به‌هم‌ریخته اومد بیرون در حالی که از اون طرف دیوار وای‌فای رو تنظیم می‌کرد

من مات مونده بودم وسط اتاق با ضربان قلبی در حد تشنج اون فقط گفت: یعنی برا یه سوراخ اینترنت که می‌خواستم کابل رد کنم این‌جوری چشمات گرد شده؟!

اون لحظه فقط تونستم بخندم اونم از ته دل چون تازه فهمیدم ترسناک‌ترین چیز دنیا، روح و جن نیست قطع شدن وای‌فای وسط شبِ کاره! 😭📶

Part 2 (پایان)

دیواراینترنتهیجان
۱۱
۰
Saghar
Saghar
رنگ، طعم، و کلام؛ سه تارِ زندگی من. نقاش، قناد، و درک‌کننده‌ی ظرافت‌های ارتباط. روحِ هنرمند، در تکاپویِ درکِ انسان‌ها. دانشجو روابط عمومی | هنرمند | قناد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید