پیش از این اسم ویرگول رو زیاد شنیده بودم(بیشتر از بچههای توییتر)، یکی دوباری هم از طریق لینک مطالب دوستان واردش شده بودم ولی فکر نمیکردم یه روزی اینجا اکانت بسازم و بخوام بنویسم. کی از فرداش خبر داره؟
در واقع ساختن این اکانت نتیجه وضعیت بحرانی و خفقان این روزهای آشوب و بیاینترنتی بود و تصمیم به نوشتن هم ناشی از استیصال.
اگر بخوام فرم تکمیل پرونده رو خدمتتون پر کرده باشم باید بگم که به طورخلاصه من یه ۳۲سالهی کارمندم که به تازگی فارغالتحصیل شده و به تکنولوژی علاقه داره. ساکن ایرانه، موافق شرایط حاکم نیست و به دنبال روزنهای برای تنفس و بقاست. از این شاخه به اون شاخه زیاد پریده و باز هم خواهد پرید.
لابد در جریانید که تو این سن دیگه بیشتر دوستان دورههای مختلف زندگی یا مهاجرت کردن و هر کدوم یه گوشه دنیان یا سرشون به خانواده گرمه، گذشته از این اون قدر سرد و گرم روزگار چشیدیم که بدونیم روابط انسانی اغلب به اندازهای عمیق و خالص نیستن که بتونی خود واقعیت رو تو آینه کسی ببینی. اینه که میخوام اینجا آینهای برابر خودم بذارم، آروم آروم از خودم بنویسم و امیدوار باشم که یه روز چشم باز کنم و ببینیم نقشهی روح سردرگمم پیش چشممه. (میتونید اینو به مثابه هشداری برای خستهکننده بودن احتمالی نوشتهها تلقی کنید)
