
دوش خواب بودم، که خانم خُرخُره کرد
ازخواب جستم ،شنیدم که پُف پُفه کرد
دست زدم به پاهاش،که زخواب بِندازم!!
چو،دوچوب!!! لرزید ،چِشمام پَر پَره کرد
دودست وناخن انگشت، چوخار مُغیلان
رفت به تنم،چوسوزن هی سُر سُره کرد
تاآمدم دست بِکشم،به روی ِ ماهش
دماغ مانند دولول،تفنگ، وِق وِقه کرد
دست را یواشکی بُردم بسویِ سَرش
به مو هاچسبید، مثلِ برق جِزجِزه کرد
تا رفتم بلند شوم زجا،ناگه شنیدم یکصدا
شِکمش مثلِ تندبادهوا، هی هورهوره کرد
باخود گفتم،عجبا!! این چه موجودیست
ناگهان دهان بازکردو، زبان فِرفِره کرد
درحیرتم ازچنین،موجود زنده ای
در کوچه وخیابان،چو دلبرودلبرانه کرد
خدا کند که (ولی) گیر،ظاهر زیبا نخورد
گَر خورد،تا آخرِجان،زبانش پِچ پِچه کرد