
عجب حال وهوایی،دل یادِ یاردارد
نشسته برلبِ ساحل ،عشقِ دیدار دارد
بیا باهم رویم ،بر جنگل و رود و دریا
که گلِ سُرخ نیلی!!! با معشوق کاردارد
بیاباهم بشیم حورا،نکن غُرغُرتوجانِ ما
یار گر دیوانه یامجنون ،گو! نیشِ ماردارد
مرایادت دردل، به کوچه ی عشق بُرد
درکوچه مهرِیار،که یار عشقِ حرار دارد
مرا آزرده و آشفته اند ، این قوم بد قول
درون سینه ام غم ،دلم بیمِ تکرار دارد
هزاران آرزوم رفت، برخاک و برباد
گویادل میشمارد آه ،باعشق رازِیاردارد
می آیی شب ،برخوابِ نیمه خوابم!!
اُفتادی بیادم،!! که یارقصد آزار دارد
گذشت سال ها،که من پروانه بودم
ولی شمعی نبودی!یارا،عشقِ تکراردارد
نمی خواهم بیاد آرم، از آن روز زیبا
درودگفت،نگاه کرد ،گر دل بیعار دارد
عجب رسم زمانه ،این چنین است
که هردل ساده وپاک،یک کَفتار!! دارد
گرفتن ناکسان ازما،آه! این آرزورا!!
بدادن تکه ای یخ،!یارگُل یخدار دارد
نمیدانم یار ودلدار،گر این چنین هست
یاهرکه با( ولی )هست ،دلِ غمخواردارد