ویرگول
ورودثبت نام
ویکتوریا قانع
ویکتوریا قانعمی نویسم چون آرام می شوم
ویکتوریا قانع
ویکتوریا قانع
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

صادق ۸ ساله

_اسمت چیه؟

پسرک آب دماغش را به آستین لباسش مالید، خودش را جمع و جور کرد و گونیِ پاره ی پر از کاغذ و مقوا را به خودش چسباند.

_صادق، ۸ سالمه، بابام معتاده، مامانم مرده

دست کردم تو جیبم شاید اسکناس رها شده ای پیدا کنم. با تنه محکمی جا به جا شدم، زن قوی هیکلی گوش صادق ۸ ساله را گرفت و گفت:

_توله سگ مگر نگفتم همانجا وایسا، کاش سر زا رفته بودم و تو یکی وبالم نبودی.

زن، نگاه شرمنده یِ صادقِ ۸ ساله را دنبال کرد و به صورت من رسید، پشت چشمی نازک کرد و گفت

_هااا چته گدایی؟ خدا روزیت را جای دیگه حواله کنه.

۱
۰
ویکتوریا قانع
ویکتوریا قانع
می نویسم چون آرام می شوم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید