وطن عزیزم، آیا میبینی؟!
میبینی که چگونه سرزمینت به رنگ خون درآمده است؟
خونی که بر پهنهی خاکت جاری شد،
خونِ فرزندانی که زندگی را از جان خویش بیشتر دوست میداشتند
و شاید سزاوارتر از ما برای نفس کشیدن در هوای این جهان بودند.
گلولهها، بیرحم و کور،
بر پیشانی آرزوهایشان نشست؛
برای خاموش کردن صداهایی که جز آزادی نمیخواستند.
“آزادی”
واژهای که آنقدر بزرگ بود
که بهایش را با جان خویش پرداختند.
وطنم؛
آیا دیدی که چگونه ایستادند؟
چگونه بیسلاح، اما سرشار از شجاعت در برابر هیاهوی ظلم قامت برافراشتند؟
آیا دیدی که چگونه نامشان در دفتر سرخ تاریخ تو؛جاودانه شد؟!
این سیاهی که بر تن کردهایم،
این داغی که بر دل نشاندهایم،
نه عادت خواهد شد
و نه در غبار فراموشی گم..
وطنم،
خون فرزندانت خاموش نخواهد ماند؛
در رگهای زمان جاری خواهد شد
تا روزی که آزادی،
بیهراس و بیگلوله،
بر این خاک قدم بزند…