
«جادوگر موجودی منزوی است و حتی بیشتر ترجیح میدهد به اعماق جنگل پناه ببرد. در میان همکارانش نیز او تقریباً همیشه میکوشد که سرش به کار خودش باشد. انزوا و رازداری دو نشانهی کمابیش کامل سرشت محرمانهی یک آیین جادوییاند. این دو همیشه ویژگیهای شخص یا اشخاصی هستند که در جایگاه خصوصی کار میکنند؛ در چنین شرایطی هم فعل و هم فاعل آن در هالهای از ابهام فرو میروند.»
این تکه از کتاب «نظریه عمومی جادو» را که خواندم، مطمئن شدم که برای جادوگری مناسبترم تا شغل فعلیام.