ویرگول
ورودثبت نام
Hadis
Hadis"و چیزی در این میان تلف شد به نام عمر" نویسندگی رو دوست دارم🙃✨💙 میشه فالوم کنی🥲♥
Hadis
Hadis
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

#سرنوشت_من #part3

#سرنوشت_من

#part3

به سمت سفره رفتم و کنار رامین نشستم و اروم میخندیدم، رضا بشقاب خالی جلوی روشو برداشت و نشونه گرفت سمت رامین که به سنتش پرتاب کنه، رامین سریع شونه های منو گرفت پ به سمت خودش کشید و پشت سر من قایم شد و داد زد؛

رامین: متین وقتشه وفاداریت رو ثابت کنی

با مشتم روی رون پاش زدم که منو ول کرد و روی پاش خم شد و با ناله و خنده گفت؛

رامین: چه زوری داری تو دختر

خندیدم و گفتم؛

متین: یه جوری میگی وفاداریتو ثابت من انگار سگم، مشتی کجایی که ببینی پسرت چه چیزایی بهم نمیگه

رامین: تو اتاقش

با تعجب گفتم

متین: چی؟؟

خندید و گفت

رامین: میگی مشتی کجایی میگم تو اتاقش

دستمو مشت کردم و محکم زدم رو بازوش و فکمو قفل کردم

میتن: دلقک بازیتو بذار کنار مرد گنده

رضا چشم و ابروبی واسه رامین اومد وخندید؛

رضا: نوش جونت تا باشه دلقک بازی در نیاری پدسوخته

محنا با دیس برنج از اشپز خونه بیرون اومد و همونطور که میخندید گفت

محنا: بستونه عین بچه ها میزنین تو سر و کله هم دیگه

رضا دیس برنجو از محنا گرفت

رضا: به به دست خانمم درد نکنه امروز کولاک کرده

محنا برگشت داخل اشپز خونه و با طرف قرمه سبزی برگشت

دستامو بهم کوبیدم و با ذوق گفتم

متین: به بهه قرمه سبزی دست پخت عروس گلمون، خوردن دارههه

همینطور سر غذا داشتیم بحث میکردیم که زنگ خونه به صدا در اومد

رضا همونطور که قاشق برنجو میذاشت تودهنش گفت؛

رضا: رامین منتظر کسی بودی؟؟رامین سرشو به نشونه ی منفی تکون داد

...........

امیدوارم لذت ببرین🙃🦋✨

چنلمون داخل روبیکا:

@Xblue_dreamX

@neon_soul

۴
۰
Hadis
Hadis
"و چیزی در این میان تلف شد به نام عمر" نویسندگی رو دوست دارم🙃✨💙 میشه فالوم کنی🥲♥
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید