ویرگول
ورودثبت نام
یاسمن؛
یاسمن؛تار بنواز و بساز ار نبود عود چه باک؟
یاسمن؛
یاسمن؛
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

ما در این گوشه که از دنیا بیرون است

نمی‌دونم چرا هر بار به نوشتن پناه میارم.

این جمله رو از نوشته‌های چند سال پیشم یادمه که هیچ نخواستیم جز زندگی و چه آسان آن را از ما ربوده‌اید!

الان که دارم می‌نویسم، دقیقا یک هفته‌ست که اینترنت قطع شده.

اخبار این یک هفته انقدر سورئاله که انگار تو یکی از اون کتاب‌های آخرالزمانی گیر افتادم. مامان می‌گفت یه شرکتی نیروهاش رو فرستاده عراق برای انجام امور اینترنتی. مردم از وسط کشور راه افتادن سمت مرز که با اینترنت بگیر‌نگیر اونجا ولت‌هاشون رو مدیریت کنن. یه سری دنبال سیم‌کارت افغانستانن و من تا به حال این حجم از خفقان رو احساس نکرده بودم. چند سال پیش که فیلترینگ تشدید شد فکر می‌کردم دیگه این تهشه. الان می‌بینم نه، ته‌تر هم داریم. اول وی‌پی‌ان و پروکسی قطع می‌شه، بعدش پیام‌رسان‌ها تک به تک از دسترس خارج می‌شن، بعدش سرچ هم نمی‌تونی کنی، بعدش می‌بینی هر سایتی که کامنت و گپ داشت بسته‌ست، بعدش حتی پیامک هم نمی‌تونی بزنی، بعدش حتی زنگ هم نمی‌تونی بزنی‌، بعدش غذا هم نخور، آب هم که نه، نفس هم نکش، بعدش...؟

فعلا تنها راه ارتباطی اینه که نامه ببندی به پای کفتر. حالا الان هم فکر‌ می‌کنیم تهشه و من هم امیدوارم تهش باشه.

تا دیروز به معنای واقعی کلمه داشتم خفه می‌شدم. یادم افتاد پنج سال پیش یه جایی بود به اسم ویرگول. کلی کلنجار رفتم و تو سر خودم زدم که اون آدرس لعنتی ir. بود یا com. یا ai.، بعدش هم کلی خدا خدا کردم که شانسم بزنه و بسته نباشه، دست آخر پیداش کردم. حداقلش اینه که اینجا هست که بدونم آدم‌هایی هم هستن و زنده‌ان و با هم داریم درد می‌کشیم و می‌جنگیم.

دیروز اکانت تلگرامم لاگ‌اوت شد چون یک هفته بود که بازش نکرده بودم. دیگه هم نمی‌شه لاگ‌این شد، امیدوارم نپره. حداقل فایل‌های کتاب تستی که اونجا داشتم نپره.

دو روزه دنبال وبلاگ یکی از دبیرهای ادبیات انرژی اتمی می‌گردم که برای امتحان ادبیات بخونم، چون جزوه دبیر خودمون چنگی به دل نمی‌زنه. یه چیزایی از آدرس سایتش رو یادمه ولی نمی‌دونم دو تا e داشت یا یه دونه i، یا شاید هم e و هم i. خیلی تلاش کردم پیداش کنم ولی وقتی سر از یه سایتی درآوردم که انگار رزومه یه بنده خدایی بود بیخیال شدم.

خواستم برم سراغ گنجور، گفتم این گذار رنج بی‌امان رو با شعر بگذرونیم، اصلا یه تفألی بزنیم به حافظ. اون هم بسته بود. نشد دیگه. نمی‌شه. انگار نمی‌خواد بشه.

تا دو روز پیش واتساپ هرازچندگاهی نوتیف می‌داد که you may have a new message. می‌دونم خاله‌ست که هزار هزار کیلومتر اون‌ور‌تر نگرانه و یک هفته‌ست خبری ازش نداریم و خبری ازمون نداره.

تولد دو تا از بچه‌ها گذشت و متن‌های پر رنگ‌ و لعابی که براشون نوشته بودم موند رو دستم. شاید بنویسمشون رو کاغذ و ببندم به پای کفتری چیزی.

به هر دری زدم که بتونم گزارش‌کارها و صورت‌جلسه‌های بابا رو آپلود کنم ولی نشد. گفت اشکالی نداره، ولی من که می‌دونم اشکال داره.

شاید همین خوندن بی‌سروته واسه امتحان ادبیات زنده نگهم داره. قصه درد است این!
شاید همین خوندن بی‌سروته واسه امتحان ادبیات زنده نگهم داره. قصه درد است این!

دغدغه‌های بچه دبیرستانی که دغدغه نیست. کامنت‌های مردم زیر پست‌های یکی از این خبرگزاری‌های داخلی رو می‌خوندم که یک آن معده‌درد امونم رو برید. دانشجوی بیچاره‌ای که زندگیش به ایمیلی بسته‌ست که چند ماهه منتظرشه. مدارس و دانشگاه‌هایی که رو هوان. جوون‌هایی که درآمد دلاری و مجازی و فلان و بهمانشون قطع شده. برنامه‌نویس، دیزاینر، آنلاین‌شاپ، مترجم، ویراستار، مدرس، بلاگر، صدها و هزاران شرکت و کارمند و کارگر -این لیست تمومی نداره!- همه بی‌درآمد موندن و یه هفته دیگه قراره چک و قسط و قرض و اجاره‌خونه و کوفت و زهرمار آوار بشه رو سرشون.

ما تو این گوشه تاریک بیرون از جهان گیر افتادیم. از ما زندگی رو ربودند.

قصه است این، قصه؛ آری قصه درد است

شعر نیست؛

این عیار مهر و کین مرد و نامرد است

بی‌عیار و شعر محض و خوب و خالی نیست

هیچ -همچون پوچ- عالی نیست

این گلیم تیره‌بختی‌هاست

پ.ن: بعد از کامنت‌ها، بخش آمار و نوتیف ویرگول هم قطع شد. می‌گم که، بعدش؟

جدیداینترنتادبیات
۲۴
۲
یاسمن؛
یاسمن؛
تار بنواز و بساز ار نبود عود چه باک؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید