
قبل از شروع توجه داشته باشید که در ژاپن نام خانوادگی اول و بعد اسم ذکر میشود و در اینجا من طبق قائده فارسی یعنی اول اسم و بعد نام خانوادگی، اسامی را ذکر کردم.
بورایها(無頼派, Buraiha) نام مکتب/گروه ادبی ژاپنی است که فعالیت خود را پس از دوران جنگ جهانی دوم آغاز نموندند. معیار دسته بندی این نویسندگان بر اساس سبک زندگی آنها بود و به همین دلیل منتقدان به آنها بورای(Burai) _به معنای منحط و فاسد_ میگفتند. اعضای بورایها به معنای واقعی کلمه فاسد بودند، مواد مصرف میکردن، روابط نامشروع داشتن و ... .
سه عضو اصلی بورایها یعنی آنگو ساکاگوچی(Ango Sakaguchi)، ساکانوسکه اودا(Sakanosuke Oda) و اوسامو دازای(Osamu Dazai) هر سه به خاطر این سبکِ زندگی در جوانی و زودهنگام مردند. بر اساس همین قضیه، یکی از اعضای فرعی بورایها معیار بورای بودن را زود مردن میبیند و باور دارد که خودش و دان کازوئو(Kazuo Dan) _یکی دیگر از اعضای فرعی بورایها_که زیاد عمر کردند را نباید در دسته بورایها قرار داد!
بورایها تا حدودی تحت تأثیر فرانسه و جریانهای فکریاش بود. تفکر سیاسی آنها نیز به فرانسه برمیگشت و به جز سبک زندگی، نقطه اشتراکشان گرایش به مارکسیسم بود. در واقع میتوان بورایها را دکادنت ژاپنی نامید. تفاوت ملموس بین دکادنت کلاسیک در اروپا با بورایها در این است که بورایها حس زیباشناسانه نسبت به انحطاط ندارد و آن را بسیار خشن و ضد زیباییگرایی بیان میکند. به طور دقیقتر بورایها معادل دکادنت وجودی (Existential Decadence) است. دکادنت وجودی در آثار دازای ملموستر است و اگر آثارش را مطالعه کرده باشید، اگزیستانسیالیسم را در آن وفور دیدهاید.
یکی از مهم ترین جرقه های پیدایش مکتب بورایها، نظریهی انحطاط آنگو ساکاگوچی بود که در مقاله «در باب انحطاط» (堕落論, Daraku‑ron) بیان شده بود. در این مقاله آنگو دوران بعد از جنگ جهانی دوم را توصیف میکند و از افتادن نقاب اخلاق حرف میزند. ساکاگوچی باور داشت که ذات حقیقی همهی انسانها به فساد بازمیگردد و اخلاق نقابیست که بر آن سرپوش میگذارد. او میگوید که «در سقوط فضیلتی است که در اخلاق نیست». یکی از برداشتهای غلط از ساکاگوچی این است که مردم را به فساد تشویق میکند اما ساکاگوچی تنها افشاگری است که بیپرده سخن میگوید و زشتی درونی همهمان را به رخ میکشد.
از بین اعضای اصلی، یکی از جالب ترین اعضاء، ساکانوسکه اودا است که به اختصار توسط اطرافیانش با نام «اوداساکو»(Odasaku) شناخته میشد.
اودا علاقهی زیادی به زادگاه خود یعنی اوساکا (大阪,Osaka) داشت و به قول ساکاگوچی در مقالهی «شورش اوساکا»(大阪の反逆)، اوساکا انسان های سرکشی را در خود میپرواند! به این دلیل که اودا یک تنه با ادبیات رئالیسم بازتابی _که سبک رایج ادبی در ژاپن بود و با نام رمانِ من(i novel) نیز شناخته میشود_ مبارزه کرد، ایستاد و نظریه «ادبیاتِ امکان»(可能性の文学) را ارائه داد.
به طور مختصر، ادبیاتِ امکان میگوید که«ادبیات اگر فقط زندگی واقعی را همانطور که هست بازگو کند، تبدیل میشود به انشا(作文)؛ زیرا این فقط «کپیبرداری از گذشته» است. در مقابل، ادبیات باید امکانهای تازهای برای دیدن انسان بسازد. نه گذشته را ثبت کند، بلکه آن را از نو بسازد.»
اودا همچنین از لحاظ ظاهر، افکار و کارهایی که انجام میداد نیز سرکش بود.
«اودا کت چرمی میپوشید، موها را بر پیشانی میریخت، جلوی چشم مردم آستین بالا میزد و آمپول هروئین تزریق میکرد، چراغهای سالن را خاموش میکرد و تنها با نورافکنی بر خود دربارهٔ «ادبیاتِ امکان» سخن میگفت.»
(«شورش اوساکا»، ساکاگوچی آنگو ۱۹۴۷)
آخرین عضو اصلی بورایها، از باقی آنها شناختهشده تر و جزء معروف ترین نویسندگان ژاپنی در کنار سوسکی ناتسومه(Soseki Natsume) است.
اوسامو دازای، کسی که بیشتر با علاقهاش به شینجو(shinju, 心中،خودکشی عاشقانه) و ریونوسوکه آکوتاگاوا(Ryūnosuke Akutagawa) میشناسند. به جرأت میتوان گفت هیچکس به اندازهی دازای به خاطر یک جایزه خودش را بیآبرو نکرد!
دازای برای استادش هارو ساتو (Haruo satou) که یکی از داوران جایزهی آکوتاگاوا بود یک نامهی چهارمتری نوشت زیرا دازای آن جایزه را نبرده بود و تصور میکرد که ساتو به او خیانت کرده است! بعد از آن دازای متوجه شد که یاسوناری کاواباتا(Yasunari Kawabata)، یکی دیگر از داوران جایزه، کسی بود که باعث شد گلهای لودگی دازای، جایزهی آکوتاگاوا را نبرد. بنابراین برای او نیز نامه فرستاد و یک بار هم او را تهدید به چاقو زدن کرد، کاواباتا از ترس چاقو خوردن توسط دازای تا مدتی از خانه بیرون نیامد!
داستان آشنا شدن ماسوجی ایبوسه(Masuji Ibuse)، پدرخواندهی دازای، با او نیز جالب است. دازای مدتی در دانشگاه توکیو، ادبیات فرانسه میخواند و آنجا از داستان ایبوسه خوشش آمد. بنابراین برایش نامه فرستاد که اگر او را ملاقات نکند، خودش را میکشد! ایبوسهی ساده لوح نیز از ترس این که دازای خودش را نکشد، سریعاً به دیدار او میرود و این شروع روابط بین آنها است. ایبوسه هم استاد دازای بود، هم دوستش و هم پدرخواندهاش.
تا جایی که توانستم یک خلاصهی مفید از بورایها را بیان کردم. احتمالاً در نوشتههای بعدی بیشتر از نویسندگان بورایها سخن بگویم.
در آخر اینکه متأسفانه در کشور ما ادبیات جایگاه بسیار پایینی دارد و به همین سبب حتی نمیتوانم اعتراض کنم که چرا به اندازهی کافی به آثار ژاپنی توجهی نمیشود.
واقعیت دردناک است است که ما حتی به آثار ادبی خودمان هم توجه نمیکنیم که این کار را برای ادبیات ژاپن انجام دهیم!
اما اگر میخواهید از بورایها چیزی بخوانید، خوشبختانه آثار اوسامو دازای ترجمه شدهاند. باقی به صورت ترجمه انگلیسی یافت میشوند که اگر بخواهید قرار میدهم.
اقتباسهای زیادی از اعضای اصلی بورایها در انیمهها شده اما در اینجا منظورمان بورایها در زندگی واقعی است.