ویرگول
ورودثبت نام
Z@hrA,N👣
Z@hrA,N👣یه آدم معمولی،که خوندن ونوشتن رو دوست داره، والبته خندیدن:-)
Z@hrA,N👣
Z@hrA,N👣
خواندن ۷ دقیقه·۴ ساعت پیش

بنام پدر

شد، آنچه که نباید میشد ...

این جمله را گاهی وقت ها برای اتفاقی که دوست نداشتی یا میترسیدی بیفتد و در ناخودآگاهت اما منتظرش بودی ، معمولا به زبان می آورند . سحرگاه ماه رمضان وقتی با ذهنی بمباران شده از تحلیل و موشک و صدای انفجار ، پاهایم مرا به سمت روشویی حیاط عمه میکشید ، صدای گفت و گوی تلفنی و فریاد های از سر ناباوری دختر دایی و خواهرم ، مرا را از رفتن متوقف کرد و این صداها همان چیزی بود که تا چند ساعت قبل سعی در انکارش داشتم . اما از آن صبح نفس‌گیر تا این لحظه یک بار هم نگفتم نباید میشد ، نباید میرفتی ، انگار عروج ملکوتی تو ، باید در همان عدد ۹ اتفاق می افتاد ، تا ایران بماند.

عزیزترینم من هیچگاه شایعاتی که مردم بخاطر جهالت یا کینه ای که از تو داشتن را لقلقه ی زبان کردن را باور نکردم. اما بودن پناهگاه ، جایی برای حفظ جان پاک و ارزشمند شما ، چیزی بود که معمولا باور داشتم و حق میدادم که باید از تو محافظت شود ،چون تو جان ایران بودی و جان ما ...

تو برای من پدر بودی ... منی که هیچگاه سایه ی پدر بزرگ مهربانی را احساس نکردم تو برای من همان پدر بزرگ نداشته بودی .

تو عضوی از خانواده ی ما بودی ، من از دوران خردسالی در کشور همسایه نیز ، عکس هایت را روی دیوار های خانه می‌دیدم و تو آن روزها از قلب کوچک من ، دور بودی

من حتی گریه های ملت در خطابه ی سال هشتاد و هشت را درک نمیکردم و نمی‌دانستم چرا باید برای حرف هایت آنگونه ضجه بزنند ، اما آن روزی که به خودم آمدم و دیدم تمام قلبم را تسخیر کردی ، برای تمام خنده هایت ، ذوق کردم و مظلومیت هایت آتش به جانم زد ، بخاطر تهمت هایی که زده شد ، برآشفته میشدم ،پس از هر بحثی که به شما ختم می‌شد ، در خلوت گریه میکردم ، برای دروغ ها و طعنه ها و تهمت هایی که هیچکدام رنگ واقعیت نداشت ...

هیچکس را عزیزتر از تو نیافتم سید ...

قلبم اجازه نمی‌داد، ذهنم روزهای بعد از تو را تصور کند ، من می‌دانستم روزی خواهی رفت اما از خدا میخواستم سال های بودنت را تمدید کند و من از تماشای چهره ی نورانی و صلابت حیدری ات کیف کنم و قربان صدقه ات بروم . همه ی این سالها در مسیر مدرسه ، دانشگاه ، در خانه ،به نیت سلامتی ات صدقه می انداختم که خدای نکرده گزندی حتی کوچک جان عزیز شما رو تهدید نکند .

اما اسفند پایان نگاه تو بود

پایان صدای دلنشین و چهره ی زیبایت

پایان شعرهایی که سرودی و خواندی

پایان رجزهایی که تن دشمن را به لرزه می انداختند

پایان نماز های عید فطری که در قاب تلویزیون منتظرت بودم

پایان تبریک هایت برای موفقیت های فرزندانت

پایان تشکرهایی که از ما کردی

پایان دل آشوبه ها و گریه هایم برای جسم خسته ات

پایان امیدهایی که همیشه در نگاهت بود

تو مصداق بارز امید بودی

امیدی که میلیون ها بار مورد تمسخر قرار گرفت

تو ایران بودی ، زخمی اما سربلند

من همیشه به شما افتخار کردم و میکنم ، از اینکه چنین پدر مهربان و مقتدری داشتم

از اینکه بلندای تاریخ ، آزاد مردی چون تو را فراموش نمیکند

از اینکه در اوج رفتی و دشمنانت را با رفتنت کیش و مات نمودی

تو همیشه نظر کرده بودی عزیزترینم ...

روزی که برای بدرقه ات آمدم ، می‌دانستم که مرا میبینی

می‌دانستم خدا اجازه داده اولین و آخرین دیدارمان با چشمانی اشکبار در خیابان منتهی به جمکران رقم بخورد

همیشه دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت

همیشه به یادت هستم و همیشه دلتنگ ...

گمان نمی‌کنم گریه های من برای تو ، روزی تمام شود

رفتنت مرا آتش زد و خاکسترهایش هنوز زبانه می‌کشد، هیچ ایرادی ندارد ، این نشان می‌دهد تا همیشه در قلب من زنده ای ، تا روزی که هستم

همیشه برایم دعا کن ، سخت به دعایت محتاجم ...

میدانی فقط کاش همه چیز را با خودت نبرده بودی

خانواده ات را بردی ، حسینیه و زیلوهایش ، عبا و عمامه و انگشتر، من به یادگاری هایت به فضای حسینیه دلخوش بودم ، اما از خودت جز اندیشه ، تفکر ، آرمان و امید چیزی به جا نگذاشتی

حالا تولید ملی ، شعر ، انگشتر ، صحیفه ی سجادیه، کاشت نهال ، کتاب ، چای ، کودکان معصوم و... همه و همه مرا یاد تو می اندازند .

اگر حرف از قله شد ، تو هستی

اگر حرف از حرکت شد ، تو هستی

اگر کوهنوردی کردم ، تو هستی

اگر زبان و ادبیات فارسی را ورق زدم ، تو هستی

اگر طلا و مس ببینم ، تو هستی

اگر اخوان ثالث بخوانم ، تو هستی

اگر یادی از قیصر کنم ، تو هستی

اگر رمان بخوانم، تو هستی

اگر سرود ملی بخوانم ، تو هستی

اگر بگویند ضد امپریالیسم ، تو هستی

اگر بگویند ۲۵ سال بعد ، تو هستی

اگر تصویری از کاسترو ببینم ، تو هستی

اگر ببینم سرو را ، تو هستی

اگر بگویند آزادی ، تو هستی

تو همه جا حضور داری ، در تمام واژه ها ، مکان ها ، کتاب ها ، آدم ها ، شعرها ، درخت ها ،نژادها ، قلم ها و .... تکثیر شدی

عزیزترینم ، هر روزی که از نبودنت میگذرد ، جای خالی ات پررنگ تر به چشم می آید و هر روز انگار دوز اضافه ای از دلتنگی به جانم ریخته می‌شود

این روزها خودم را به صبر دعوت میکنم ، به سکوت ...

هیچکس حال ما را نمیفهمد ، هیچکس نمیفهمد تو برای ما ، در این دنیای پر تلاطم چه بودی ، تو کجای زندگی ما بودی که بعد از تو آواره ی خیابان ها شدیم...

هیچ منطقی نمیتواند احساس ما را به چالش بکشد و ما را نقد کند چون نمیداند سرچشمه ی این احساس از کجاست ، به چه شکل است و چرا اینگونه دیوانه وار ؟

میدانی بعد از تو دیگر کسی نیست مرا محکوم کند که در شخصیت تو ذوب شدم ، نواقصت را ندیدم ، تعصب روی تو مرا از عاقلانه اندیشیدن باز داشته ، دیگر هیچکس نیست بخاطر دوست داشتنت مرا مسخره کند .

تو اسطوره ی معاصر من بودی ، تو قهرمان بودی ، ابر قهرمان و من می‌دانم قهرمانان پوشالی آنان ، روزی جایی با مشت های گره کرده ی ما ، به قعر جهنم فرستاده می‌شوند.

قهرمانان آن ها ، تو را از من گرفتند .

قهرمانان آن ها آمده بودند برای به یغما بردن همه چیز اما تو چون کوه پشت ما و این خاک در آمدی .

تو پدر این خاک بودی و هستی

گمان کنم بعد از این تا همیشه درجای جای شهر حرف از تو باشد

همه ی سلام و احوالپرسی ها آخر به یاد تو ختم شود

همه ی قرآن خواندن ها در نهایت هدیه به روح پاک و مطهر تو شود

دهه های فاطمیه از تو یاد کنیم

تاریخ که بخوانیم تو را در کنار آرش و آریو برزن و سورنا و امیر کبیر و .... ببینیم

هزاران سال هم که بگذرد و صفحات تاریخ پی در پی ورق بخورد تو همچنان پر صلابت بر بلندای تاریخ ایران می‌درخشی ،تویی که به ما درس استقلال و عزت رو آموختی ، در لگد کوب حوادث با استعانت از پروردگار، چنان ایران را در آغوش گرفتی که ذره ای از این تن خسته را نتوانستند به تاراج ببرند .

رفتی و ایران را به ما سپردی، بعد از تو ماه هاست دستانمان گرد ایران حلقه زده تا مبادا اهریمنان دست های کثیفشان را به این ایران نجیب همیشه سربلند برسد .

بعد از تو ، بخشی از قلبم را برای همیشه به خاک سپردم ، دست خودم نبود با تو به خاک سپرده شد .

امروز که از نبودنت می نویسم و از دلتنگی هایم ، باید بگویم بعد حدود ۵ ماه ، بعد از بدرقه ات به خانه ی ابدی ،در جوار علی بن موسی الرضا ع ، حال آرامم .

دوستت دارم و خدا را شاکرم ، در زمانه ای زیستم که اَبر مردی چون تو یکه تاز مبارزه با ظلم و استکبار و استبداد بود . تا آخرین لحظه پای آرمان و انقلاب ایستاد و در غبار فتنه ها دست ما را گرفت تا ذره ای از حق و حقیقت عدول نکنیم .

برایم تا همیشه دعا کن و هوای قلب های درد آشنای ما را داشته باش.

پدرتاریخ ایرانتولید ملیماه رمضانکاشت نهال
۱۰
۳
Z@hrA,N👣
Z@hrA,N👣
یه آدم معمولی،که خوندن ونوشتن رو دوست داره، والبته خندیدن:-)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید