معماری چیست؟

بی شک وظیفه ی معماری، ساختِ جایی بهتر برای زندگی و زیست انسانی است. زیرا به صورت پیش فرض، حافظه تاریخی عامه ی مردم در طول قرون، توانایی ساختِ سرپناه چه در مقیاس خانه، چه در مقیاس جماعت هایی همچون محلات و شهرها را آموخته است. لذا اگر معماری کاری فراتر از ساختِ سرپناه برای عامه ی مردم انجام ندهد، عملا نیازی به وجود معماری نداریم. اهمیت بازتولید علمی معماری به عنوان نه تنها یک علم یا یک هنر؛ بلکه ملغمه ای از رویکردهای حفاظتی، محیط زیستی، اجتماعی و فرهنگی در زمانِ حاضر بیش از هر زمانی آشکار است. در این رویکرد، معماری تنها ساختِ یک بنا برای زندگی نیست و از مرزهای تاریخی خود پا فراتر نهاده و بناهای حکومتی، ملاحظات سیاسی، مصائب اقتصادی و چالش های فرهنگی، و ویژگی های فردی و اجتماعی را به عنوان مولفه های موثر در شکل دهی به علم نوینِ معماری از پس تحولات تاریخی دهه های اخیر در می نوردد.

بر این اساس، معماری تنها درون یا بیرونِ یک بنا نیست، بلکه برآیندِ نیروهایِ وارد شده از درون به بیرون و بالعکس می باشد؛ که انطباق نیازها، بوم گرایی، معاصریت، کارکرد و کالبد را در پوششی از معنا در بر می گیرد. اهمیت توجه به معنا در معماری امروز هم مرتبه با ایده های نو و استارت آپی در شرکت های پیشروی معاصر است؛

بر مبنای نیازهای روز، ساختارِ بین رشته ایِ معماری انکارناپذیر می نماید. در نتیجه تاثیر دیگر علوم در شکل دهی به کلیت این علم نیز اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. امروزه مسائل مربوط به شهرها از جمله ترافیک، آلودگی های محیطی، ردپای کربن، توریسم، تابوهای فرهنگی، مسائل اقتصادی، محیط زیست انسانی و جانوریِ شهرها، امنیت شبانه و غیره؛ همه و همه مسائلی است که در طراحیِ بنا به عنوان نیروهای بیرونی موثرند؛ و نیروهای درونی موثر بر طراحی بناها مشتمل بر نیازهای روزمره انسان معاصر، توجه به فردیت و زندگی جمعی در مجموعه های زیستی، اهمیت مسکن به عنوان مامن نهایی پس از روزمرگی های انسان معاصر، فضاهای جمعی و باز در مجموعه های کاری، تفریحی، اقامتی و فضاهای چند منظوره ی عملکردی است. معماری امروز اگر قادر نباشد کلیه این نیروها را در تعادلی موزون و در پوسته ای منعطف و مقاوم نسبت به نیروهای داخلی و خارجی شکل دهد، بی شک توفیق نیافته است. چالش معماری امروز یافتن الگوهایی جهت ارائه علمی و دقیق مناسبات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، اکولوژیکی و البته فردیِ میان انسان ها، دیگر جانداران و محیط به عنوان بستری برای جای گیری و استقرار معماری در آن است.

از طرفی، بدونِ وجودِ معنا گویی معماری عریان و خالی و پوچ است. در چنین رویکردی اهمیت روش مشاهده به عنوان روشی مبتنی بر تجربه گرایی و تحلیل خردگرایانه ی پدیده ها اهمیت ویژه ای دارد؛ همان گونه که مطالعات میدانی مبتنی بر شواهد موجود، اصل و بنیان بسیاری از پژوهش های حال حاضر در حوزه ی معماری است.

در طول سال‌ها تجربه‌ی طراحی و توجه به رویکردهای معماری بومی و اقلیمی منطبق بر سنت‌های منطقه ای در کنار توجه به رویکردهای رقیب در معماریِ معاصر و به موازات آن آگاهی از قوانین و دستورالعمل هایِ کاربستیِ حاکم بر طراحی در شهرها، تاثیرات مقررات ملی و منطقه ای بر شکل گیری روابط میان بنا و بیرون بنا، و پس از ملحوظ داشتن کلیه این مسائل و پدیده های تقریبا ناموزون، و تدریس مستمر به دانشجویان معماری، دریافتم که نه تنها به ما چیزی که از آن آگاهی ای موجود نبوده آموزش داده شده است، بلکه نسل ما نیز این سنت را تداوم بخشیده است. البته ماهیت مسئله ی طراحی عدم آگاهی از نتایج و چالش های بسیار جهت نوآوری در رسیدن به پاسخ های متنوع است؛ اما این پیش فرض به هیچ وجه کمبودهای معماری را در زمینه ی روش ها و رویکرد های علمی آن رد نمی کند. ما نیازمند ساختارهایی از پیش تعیین شده و اصول و الگوهایی برای جلوگیری از این گسیختگیِ دانشی و تاریخی در زمینه ی معماری هستیم.

وقتی در جایی از جهان دانشجویان معماری پس از مشاهده ی حوادث سونامی تصمیم به طراحی خانه های شناور می‌کنند؛ وقتی در کشور های توسعه یافته به جای تخلیه شهرها در هنگام بلایای طبیعی همچون سیل و زلزله، خیابان، ساختمان ها و شهر دوست دار سیل و زلزله توسط معماران جوان طراحی می‌شود؛ این رویکردها معماری را به سمت دیتیل های ساختار یافته مدولار و قابل تعمیم سوق داده و تعریفی جدید از نقش معماران در جامعه ارائه می دهد. چنین رویکردهای منطبق بر سطوح مختلف نیازها بر اهمیت پرداختن به معماری به عنوان علمی جهت بهتر ساختن زیست انسانی تاکید دارد. شاید در آینده معماری به عنوانِ درمانی برای بسیاری از بیماری های جوامع تجویز شود!

معماری همواره در میان معرفی خود به عنوان یک هنر تجسمی و در نظر داشتن رویکرد های علمی در حرفه ی خود دست و پا زده است. تلاش های معمارانی همچون نورمن فاستر و پیتر آیزنمن در بازشناسی و بازخوانی معماری به عنوان علمی در خدمت زیست انسانی قابل تامل است، و همچنین معمارانی همچون فلیپ جانسون در آزمون شیوه ها و روش های مختلف در زمینه ی معماری تبحر داشته اند. توجه به نیازهای روحی و روان شناختی از یک سو، و تامین نیازها و توجه به ویژگی های جسمی انسان از سوی دیگر، معماری را بر سر چالش های بی‌شماری برده است.

معماری در واقع بستری برای گفتمان میان علوم مختلفه انسانی، طبیعی و محیطی بوده است؛ که در حال حاضر، هر چه بیشتر جنبه ی بین رشته ای خود را به عنوان دانشی نو پا بروز می دهد. لزوم انتقال تعریف معماری از دانشی صرف (mere knowledge) به علمی منطقی (a logical science) بیش از پیش در بحران های معاصر به ویژه در کشورهای در حال توسعه که به دنبال یافتن رد پای سنت خود و تعمیم و تسری آن جهت یافتن جای پا در دنیای مدرن هستند، اهمیت می یابد. مشاهده، اولین قدم در بازشناخت معماری جهت کشف ُبعدِ علمیِ آن است. در فرآیند مشاهده باید آشکار شود که آیا معماری واجد یک اصالت ذاتی است؟ در خصوص معماری امروز کشورمان این سوال بیش از پیش نمود می یابد که پدیده ی حسرت فرهنگ غربی و امید به تمدن و تاریخی که زمانی وجود داشته است چگونه در تقابل با یکدیگر قرار می گیرند؛ و چگونه می توان از برآیند آن دو به نتیجه ای واضح و ملموس برای تجویز معماری معاصر دست یافت؟!

به خاطر دارم که در کلاس های طراحی در ابتدای کار، در دیاگرام های مطالعاتی همواره نیروهای وارده از ساختمان به بیرون و نیروهای بیرونی موثر بر ساختمان را بررسی می کردیم. حتی در یکی از طرح هایم به طرز منعطفی این نیروها، شکل دهنده ی پوسته داخلی و خارجی ساختمان بودند. لذا همواره از وجود این نیروها آگاه بوده ایم. اما به نظر می رسد که معماری همواره در حال آزمون و خطا برای دستیابی به چیزی که نمی دانسته بوده است. گاهی برای رسیدن به ایده ای نو، هر راهی را طی کرده است و گاهی نگاه حاکمیتی داشته، گاهی مردم وار بوده و گاهی بر چشم ها و قدم ها و احساسات مردم نسبت به شهرشان مسلط بوده است. به هر روی معماری تا به امروز پراکندگی آزمون ها و فرضیاتی گاهی مبتنی بر نیازها و گاهی فارغ از ملاحظات انسانی و محیطی بوده است. بر این اساس معماری شاید یکی از صنایعی است که بدون توجهی به عواقبِ کار، سر را به زیر نهاده و فقط پیش تاخته است. مشاهده ی تاریخ معماری معاصر گواهی بر این مدعاست.

به نظر می رسد که وظیفه ی معمارانِ امروز پیشگیری از ادامه ی این اوضاع و به خدمت گرفتن علوم مختلفه در جهت ارائه ی اسنادیِ معماری در لوای دانشی منطقی-شهودی-کاربردی برای زندگی انسان ها در صلح با طبیعت و دیگر جانداران است. اغتشاش دیداری، شنیداری و رفتاری در شهرهای امروز ما نمود بارز عدم توفیق شهرسازان و معمارانِ امروز در ارائه تصویر درستی از آنچه باید باشد است. گاهی با خود فکر می کنم چرا شهرها را در دستِ مردم و ساکنانش رها نمی کنیم تا به صورت ارگانیک شکل یابند؟! همانطور که جماعتی از مورچگان یا زنبورها مجموعه های زیستی خود را شکل می دهند! رویکرد منطقی به معماری این است که معماری به عنوان یک حرفه ی موثر هم برای جامعه و هم خود معمار دیده شود. به نظر می رسد که رویکرد مشخصی برای تعریف روشنی از معماری مورد نیاز است. مهم ترین چالش معماریِ ما نبودِ تعاریفِ واضح و مشخص در حرفه مان است که معماری را به بیراهه برده است.