زهرا پورسلیمان·۲ ساعت پیشدهه پنجمهانا یعنی امیدوقتی اسمشو انتخاب کردموقتی در راه بدنیا اومدن بوداون روزهااون تنها بند اتصال من به زندگی بودجوری که قبل از اونزندگی من گویا ب…
زهرا پورسلیمان·۳ روز پیشمغز بی بدنیکمرد میخواهد که بر دوشش کشد افکار این آشفته زن راقرنی بباید بگذرد تا رو کند اسرار مغز بی بدن راانگار یک سر بودم و بعد از چهل سالدستی ز من…
زهرا پورسلیمان·۱ سال پیشرقتهمونجور که داشت با دهن باز شده با بی ظرافتی مژه های بد کاشته شده ی پر پشتشو بالا میزد و پشت هم پلک میزد و نگاه عاقل اندر سفیه به ما مینداخت…
زهرا پورسلیمان·۱ سال پیشداستان آدمهای نسل منمعتقد بود که فقط افرادی که حمایت دارند دستاوردهایی دارند و با این منطق نه اعتباری برای تلاش و پشتکار قائل بود، نه دنبال فرصتها میرفت، و نه…
زهرا پورسلیمان·۱ سال پیشملافه نچسبیه ملافه دارم که بشدت هم جاذب آبه هم سریع خشک میشه، وقتی میندازمش تو ماشین همراه بقیه ملافه ها، ازش متنفرتر میشم، چون همشون یه نمی دارن که…
زهرا پورسلیمان·۱ سال پیشمردن به دست یک ماهی قرمزدو شب بود که با صدایی از خواب میپریدم، صدای برخورد میله زیر پرده کرکره با دیوار، یا شایدم هم برخورد نوار قرقره بالا و پایین کننده با میله ی…
زهرا پورسلیمان·۱ سال پیشمغز بی بدنیکمرد میخواهد که بر دوشش کشد افکار این آشفته زن راقرنی بباید بگذرد تا رو کند اسرار مغز بی بدن راانگار یک سر بودم و بعد از چهل سالدستی ز من…
زهرا پورسلیمان·۲ سال پیشپیرمردپیرمردی بغل کوچه ماچار در دورتر از خانه ی خویشزیر سوز یخ و باران در دیکارتون خواب شدست ...قصه اش واقعی استاو ندارد شمعیمرد همسایه به او پول…
زهرا پورسلیمان·۲ سال پیشنیم ساعت تاریکیعادت کردیم روزی دو ساعت برقمون بره، یعنی قطع بشه، ما میگیم میره، چون نمیدونیم کجا میره وقتی که پیش ما نیست، خلاصه، اگه روزی دو ساعت برقمون…