ویرگول
ورودثبت نام
زری(با یک گل آفتابگردان)
زری(با یک گل آفتابگردان)فقط می ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم.
زری(با یک گل آفتابگردان)
زری(با یک گل آفتابگردان)
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

سوخت و خاکستر شد.

کاش در آغاز می‌دانستم در فراسوی تک تک آن امید های ژرف چه اشک‌ها و حسرت‌هایی در انتظارم نشسته ؛که شعله شمع در اتاقی سرد و تاریک برای دیدن و گرم شدن کم اما برای به آتش کشیدن تمام وجودم کافیست. ای کاش می‌دانستم که انتظار بدترین نوع زوال است و امیدوار به تماشای سوختن تار به تار ، پود به پود و ذره به ذره زندگیم نمی نشستم که اگر شعله عظیم تر باشد کسی آن را خواهد دید و مرا از این سوختن نجات خواهد داد. حال اما یقین دارم که دیگر کسی در این خانه را نخواهد زد و این خاکستر را از دیوار ها نخواهد روفت. من سوختم شمع سوخت و زوال هم به پایان رسید و اکنون این خاکستر، سبک بال است؛ سبک بال از پذیرش این تاریکی و نشدن ها و نخواهد شدن ها و در پایان درست است که سوختن مرا سعادت مند نکرد اما دست کم مرا از ترس خاکستر شدن رهاند.

۱
۱
زری(با یک گل آفتابگردان)
زری(با یک گل آفتابگردان)
فقط می ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید