ویرگول
ورودثبت نام
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
خواندن ۴ دقیقه·۳ روز پیش

جنگ دو نفره2

دوازده نفر جوان وطن دوست و با ایمان

هیچ کدامشان را ندیده بودم . ولی احساسم چیز دیگه میگفت که دیدمشون اشنای من هستن و اشتباه نمیکردم..

ایرانی و هم وطن بودن تصمیم گرفته بودم مقر تک تیر انداز و جای اختفاشو پیدا کنم دخلشو بیارم

بد جوری خواب و خوراک ازم گرفته بود؟

بچه ها بهم میگفتن پتو ببر شب همانجا بخواب . 7۷سر به سرم میزاشتن ولی میدونستن برای چی انجا هستم..

. یک ماه و اندی گذشت...

پیداش نمیکردم...

یکی دو بار طولانی نگاه کردم...

نامرد چیزی نمانده بود؟

فقط یه گلوله زد.. گرمای مروی گلوله رو. روی گوشم حس کردم....

حواسم برت شده بود..... بقولی این لحظه ها هستن که سر نو شت رو تایین میکنند که از بیخ گوشم در رفت....

داشتم خط شون رو روی کاغذ رسم میکردم..

تا جا هایی که میتونست تسط داشته باشه و دیدبهتری به ما داره رو پیدا کنم

غروب که میرفتم سنگر،؟...،فقط برسی میکردم یک تک تیر انداز حرفه ای کجا مخفی بشه برا ش بهترین حالته ..

چهار نقطه پیدا کردم که دید خودم و تک تیر انداز همخوانی داشت و تسلط

میخوام از شش ماه پیش بگم... در منطقه دیگر ی یک گشتی رزمی که نفوذ کرده بودیم برای زدن توپ خانه عراق اماده شده بودیم؟

بعد از چند گشتی شناسایی و درست کردن جعبه شنی برای توضیحات اخر برای بچه ها و اشنایی بیشتر شون چون فردا شب گشتی رزمی شو انجام میدادیم...

11 نفر بودیم. یک تیر بار چی و یک کمک تیر بار چی.

دو نفر.. ار پی چی زن و یه نفرحمایتی.

. من و فرمانده گروه هرکدام یک نارنجک انداز چهل میلیمتری سلاح مخصوصی برای اجتماعات و یک کلت کمری..

یک نفر بیسیم چی..

یک نفر بهیار

که مشهدی بود بهش میگفتیم دکتر یره...'

ــبراش یه شعر ساخته بودیم و میخوندیم براش..؟ و

ای یره یره یره دکتر کله پا میره...

الهی نمیری دکتر... الهی نمیری...

تا ما کله "پا نریم..؟؟

قبل از حرکت دعای توسل میخوندیم و انرژی و قدرت خوبی پیدا میکردیم ریشه ایمانی رزمنده ها باعث شکست عراق شد والا نه مهمات- نه سلاح و نه تدارکاتی وجود نداشت ـ

جعبه شنی از خاک و سنگ و چوب درست میشه جعبه شنی همان ماکته که با نقشه و مکان های شناسایی شده با استفاده از سنگ و چوب و خاک ساخته میشه

برای درک بیشتره عمل کننده ها..

و راههای فرار را در صورت موفق نشدن و اسیر'نشدن افراد بدست عراقی ها

بعد از موفقیت دراین عملیات گشتی من یک تفنگ سی و ی نو ف روسی خوش دست که روی ان اخرین مدل دوربین بود پیدا کردم

توی سنگر اجتماعی عراقی ها پیدا کردماة

خواستم بگم منم خوب تفنگی دستم بود ولی باید تک تیر انداز رو پیداش میکردم۶

یقین داشتم از توی دیدگاه زدنش امکان نداشت باید بهترین مکان را پیدا میکردم

و وادار به تیر اندازی میکردم اونو

از توی دیدگاه به وسیله یکی دیگه تا بیرون بیاد تیر اندازی کنه

از روی رسمی که کردم چهار نقطه انتخابیم که امکان اختفا و استتار میتونست اونو ناپیدا کنه؟

یک هفته گذشت. و یک مکان دیگر رو حذف کردم با خودم قرار گذاشتم موفق نشم راه دیگه براش پیدا کنم بعد از هفته اول که تمام شد

صبح زود با ماشین یخ رفتم پایین یه دوش بگیرم بعد از دوش صحرایی که گرفتم

رفتم پیش یکی از دوستان که انبار دار بود ابراهیم با اصرار شب منو نگه داشت مثل اینکه میخواست یه معجزه اتفاق بیوفته

یکی دو ساعتی صحبت تک تیر اندازه بود و به من گفت قبل تو هم دو نفر دیگه خیلی تلاش کردن نتونستن و جونشون رو گذاشتن

خیلی مراقب باش بهش گفتم این دفعه نوبت اونه من اعزراییلم

شب شد این دوست من با اینکه در جبهه بود نوع کارش در روز مثل اداره ها بود

منم که شب نشین و شب رو و یقینا شکارچی شب مثل جغد سیاهی که دلش سفیده و دلش واسه موشها میسوزه ولی اگه شکار نکنم بچه هام گشنه میمانند که هیچ مارها ی بی رحم خانه رو ویران میکنند ...

بهر صورت دبدم ابراهیم خور و پفش هواست یک کم سر بسرش گذاشتم از چوب کبرت تو بینیش کردم تا انگشتم؟..... سو تفاهم نشه توی گوشش کردم

که دفعه اخر دنبالم کرد و کلتش رو برداشت و گفت بس کن با لهجه کرمانشاهی گفت شیطانک میگه بشو باعث شو یعنی بکو شمش 😅نآ

یه اصطلاح بین بچه های میدان وزیری کرمانشاه ..

وقتی اروم گرفتیم منم خوابم نمی امد رفتم توی انبار بهم ریخته اقای انبار دار

با وسایل ور میرفتم به یک بار چشمام از حدقه در امد

فکر نمیکردم همچنین وسیله اونجا ببینم از قرار معلول یکی از دوستان همشهریش به مرخصی رفته بود

و امانت پیش ابراهیم گذاشته بود یه دیده بان و وسیله اون یک دوربین خرگوشی بود

که چشمی اون بالا و ودگر چشمی نیم متر پایین تر و یک دستگیره چپ و راست و سه پایه خفن مثل دور بیهای عکاسی یاشیکا

توی پوست خودم نمی گنجیدم ولی به این فکر میکردم برای بدست اوردنش کلی نامه نگاری میخواد و ابراهیم بیش از حد مقرراتیه .

شاید باور نکنید یه چیزی مثل گلوله خمپاره شصت که جایگاه مهمی برای دفاع در خط مقدم داره عراقی ها وقتی استفاده مبکرد ن مثل دم اسب به شکل انبوه استفاده میکاردن بر سرمون میریختن؟

ولی ما روزی 3 عدد در مواقع عادی اجازه داشتیم .... که چند روزی استفاده نمیکردیم...

برای مواقع خطرناکتر داشته باشیم بهینه استفاده کنیم

واقعا فکر نمیکردم جلوی من سبز بشه یه دوربین خرگوشی فریاد زدم میخوامت خدا دارم میام. ساعت های خوشی سپری کن .. دارم میام بشم باعثت نوبت توست خال هندی زن منفجرت میکنم

ادامه دارد

کلا اونو

شب
۵
۰
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید