من غمگینم نه فقط از پژواک غم دی
من غمگینم سالهاست که با غم و گین اشنام
من غم را شناختم
در گذر سالها که نخواستم ان را که نمیشناسم باشم....
نخواستم یا نزاشتن .
چه نخواستم جه نزاشتن..
با تو اشنا شدم
تو را در اغوش گرفتم
تو نامت چیست تورا میگویم نمیشناسم
.. تو غمی یا غمناکی تو را خوب میشناسم.غمی .
سالهاست که بامنی
تو سبب نیستی منم که مقصرم
حتی در رویایم تو را در اغوش گرفتم
پژواکی گوشم نوازش کرد؟؟؟
گفت چشمانت باز کن خود را بخواب زدی
رها کن احساس غم را
انکس که بسمت ابدیت رفت شاد رفت
انکس که دوست پنداشتم دوست نبودن دشمن بودن
انکه دشمن پنداشتیم دوست بودن توان فهماندن نداشتن
من در زره زره در عالم وجود هستم
تو فقط فهم دیگران را خواستی بفهمی
.. تا در این فهمی؟
سمتی میبرن که نمیفهمی؟
شدیم عروسک خیمه شب بازی
تو خود استادی در رقص عروسک بازی
انکس که با شادی رقصان می اید از بیرون
غمی است که زهر دارد
داریم در درون زهر هایی که شادن ؟
باید بیرون بیاییم از این غم ما خود مار گیریم
مار را راحت بگیریم تا اژدها
غمگینم چون نگرانم میشناسم شادی را
میدانم ایرانم غنگینه و میگه هوشیار باش
ببخشید منو در درون تحلیلی دارم غرقم در اشگها یم انها که می ایند در ظاهر دوستن میخواهند ایرانم را ببرن و عده ای در خوابن... خدای مهربان دشمنان ایران چه در درون و چه بیرون نیتی بد دارن ایران را میخواهند انها که ساختن غم را نابودشان گردان انها که گول میزنن مردم رو نابود بکردان لحظاتی بدیه بیرونی خطر ناک تر از درونی
دنیا در حال پیچش است یکی شویم ایرانی تا بعد پیروزی..
که نمیفهوی