ویرگول
ورودثبت نام
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

یک تابستان گرم

یه تابستان گرم در سال 1346 پدرم به وعده خودش عمل کرد ما یک خانواده 11 نفره بودیم همراه خانواده عمو و عمه و چند نفر از همسایه های خوب یه لشگر می شدیم ولی همه شاد پدرم یه مینی بوس برای سفر گرفته بود من سه سالم بیشتر نبود و فرزند یکی به اخر بودم زمان حرکت که رسید راننده دنده عقب گرفت و شروع سفر دنده یک و سفر شروع شد همراه ما شاگرد شوفر جوان زیبایی بود که تازه ازدواج کرده بود ا همه میخندیدن و سرو صدا میکردن و شاد بودن ولی فکر نمیکردن چه حادثه ای در مسیره گاهی باعث تعغیر و عوض شدن میشه گاهی باجرقه ای چیزهای یا دم میاد خاطراتم نقل قول مادرمه خودم مثل یه عکس در ذهن دارم حال از قرار معلوم راننده مشروب خورده بود و شاکردش اسرار داشت اون بشینه که قبول نمیکرد هر کی تو حال خودش بود که مینی بوس رو بسمت دره در جاده هراز هدایت میکنه تنها جان باخته شاکرد شوفر بود که یادمه قرق در خون و مغزش پیدا بود جوان خوشرو و زیبا که تازه داماد بود و دلها رو بد سوزونده بود سالم ها 5 بچه بقیه همه زخمی برادر بزرگم زیر موتور پشتش بد سوخته با کمک درش اورده هر کدام از این لشگر زخمی به سر صورت دست و پا داشتن که بعدها جای ان مانگار شد خبر بدره رفتن ما با مینی بوس و مرگ یک نفر و بقیه در درمانگاه کل شمال پخش شده بود باعث شد خبرنگار روزنامه اطلاعات امده بود واین حادثه رو در روزنامه اطلاعات در سال 46 ثبت کرده بود و بعدها ماپز اون را میدادیم برامون زخمها به یادگار مانده بود نه عکسها بعد ازان حادثه هیچ وقت نشد خانوادگی شمال بریم و عکسی هم در البوم نداشتیم بعدها خیلی شمال رفتیم نه خانوادگی هر کی برای خودش رفته بودحالا هم که پدرو و مادر از دنیا رفتن پس هیچ وقت عکس خانوادگی در البوم به یادگار ثبت نمیشه

شمالشوفر مینی بوس به سمت دره چب شد و بعد از

مینی بوسدنده عقب با اتو ابزار
۱۳
۰
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید