ویرگول
ورودثبت نام
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

میدونم خوب هم میدونم3

شاید از خودتون بپرسید ژولیده چی رو خوب میدونه.. خوب بگو... دیدم بهتره از زندگی خودم با هم مروری کنیم تا وقتش که رسید حتما تایید می0کنید ژولیده میدونه خوب هم میدونه

نا گفته نماند دانستن ها نشانه فر هیختگی برای هیچ کس نیست به دنبال ندانستن ها که باشی فرهیختگیه. چون در جریانی دانستن مثل ثاپاله نشسته... من میدونم گالیور....

در ادامه بعد یک سال هفت حوض برای بساط شدنی نبود

مجبور شدن کتابهای مانده را بریزم تو انباری روزها صبح کتاب میخواندم بعد از ظهر ها میرفتم چهار راه دموکرات

اسم اصلی چهار راهتلفن خانه بود

کمونیست ها اسمشو دموکرات گذاشتن ازادانه هر کس دوست داشت عقیده خودشو میگفت این بحث و جدل ها مد شده بود منهم میرفتم

سنم کم بود تحویلم نمگرفت کسی

چپی ها چادر میزدن یه ملیشیا راه انداختن بودن

اختلافات زیاد شد و نفوذ جاسوسان و انها که دنبال یار جمع کردن بودن و قدرت

انقلاب فرهنگی پیش امد

و بستن دانشگاه ها یکی از مسببین بستن دانشگاهها گروه الهادی بود

دارو دست هادی غفاری

بهتره بحث سیاسی نکنیم

یادمه دوست داشتم تشویق به کتاب خواندن بکنم سنی نداشتم بزرگثر ها حرفم گوش نمیکردن

یادمه توی انبار بودم روی کتابها پهن شده بودم

کم هم نبود به خودم گفتم کتابها رو میدم مثل کتابخانه استفاده کنند

منزل ما میدان 51 نارمک بود قبل از اینکه با طرح برزیلی 100 تا میدان درست کنند جلو خونه ما قبلش زمین فوتبال بود

یک ژاندار مری هم داشت حتی میدان تیر هم بود

ببینید چقدر فضا بیابان داشت تا اینکه 100 میدان ساختن و دور میدانها مسکونی شد

بگذریم قبل انقلاب بود

رفتم پیش مادرم بهش گفتم کسی محل به من نمیزاره میخوام کتابها که دارم بدم ادمها بخوانند مثل کتابخانه

مادرم گفت به من محل میزارم اسم کتابخانه اوردم فکر کرد جا برای کتابخانه نمیدن

همسایه بقلی یک گاراژ داشت برای ماشین و در مستقل داشت در کشویی به بیرون

گفت الان میام رفت

تعجب کردم وقتی رفت گفتم تو هم مادر منو نمیفهمی

وقتی برگشت یه کلیدقفل بهم داد گفتم این چیه گفت قفل در کتابخانه

گفتم چی؟ بگذریم با بچه ها دست تو دست دادیم مقداری کتاب هم جمع کردم چند تا نوجوان و کودک یک کتابخانه برای بچه ها وبزرگسالان

راه انداختیم.. کتابهای من از مطهری شریعتی داستان ووووو به نام کتابخانه اسلامی میدان 51 هفتهای یک بار فیلم کارتون

اپارات برای بچه ها هم نشان میدادیم

اسم اسلامی گذاشتن پیشنهاد من بود .. انقلاب فرهنگی شده بود یه چیزی یاد گرفتم...... عضو زیاد داشتیم حتی خارج محله تا اینکه.... ؟

ادامه دارد......؟

دانشگاه

کتاب خواندنکتابخانه
۰
۰
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید