حرفها و نوشتههای قدیمی را میگشت، فقط میخواست کاری کرده باشد، اصول را رعایت کرده باشد، نه از روی رسوم بلکه از بزرگی بود و فهمیم بودن؛ ورق میزد تا چیزی پیدا کند؛ حرفی، کلمهای، قصهای که آن را مقدمهی حرفهایش کند
و گفت: میدانی حال دلت مهم است؛ میدانی باید خوب باشد، حال دلت را میگوییم؛ نگذاری خسته شود، دلتنگ شود، پر شود؛ قبل از سنگین شدنش پیگیرش باش، اینجا باش، هرجا، جایش مهم نیست، مهم این است که دلت قد پرگاهی سبک شود، پرواز کنی، لذت ببری، خوش باشی و خودت؛
نوشت: عشق یعنی حالت خوب باشه
(بی نقطه بود؛ نا تمام...)
"ژیوان"