ویرگول
ورودثبت نام
Zhivan
Zhivanگه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
Zhivan
Zhivan
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

آوار خاطرات


آوار خاطرات

به روی فردای ما دریای خون شد

گوش‌ها کَر میشود از سروده‌ها

نه امیدی به بیداری

نه فردایی ز هوشیاری

نه دیداری

نه اقیاری

فقط لرز از کسی داری

که نه یار است و نه اقیار

که سرما میزند بر جان

در آن آتشگهِ خود جوش

میسوزد کسی در آن...

صدای داد می‌آید

ز جان فریاد می‌آید

نگاهم نم به نم

یاد از دل فرهاد می‌آید

غم از دستت فراری

سوی من با یاد می‌آید...

"ژیوان"

خاطره
۶
۰
Zhivan
Zhivan
گه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید