ویرگول
ورودثبت نام
آدمیزاد
آدمیزاد‌
آدمیزاد
آدمیزاد
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

درس‌گفتار

‌أشْـــــعَـرُ الـنَّـــــاسِ

مَــنْ أنتَ فِـی شِعـــرِه؛

حـتَّی تَفْـــرَغَ مِنْـهُ.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

▪️در بیان تفاوت سلیقهٔ شعری

و معیار تعیینِ شاعر خوب و بد

▫️نقّادی بوده است در قرن سوم، به‌نام ابنِ‌قُتَیْبِۀ دیٖنَوَری که یک کتاب خیلی مهمی دارد به‌زبان عربی، به‌نام «الشِّعر و الشُّعرا». همین‌طور که از اسمش پیداست، دربارهٔ شعر و شاعران مطالبی گفته. این ابن‌قُتَیْبه پدرش اهل مرو بوده، مروِ خراسان؛ بنابراین ایرانی به‌حساب می‌آید و نسبت مَرْوَزی هم به او می‌دهند؛ چون پدرش رفته کوفه و او در کوفه به دنیا آمده. کوفه هم آن‌موقع درحقیقت یک شهر ایرانی بوده، اکثریت مردمش ایرانی بوده‌اند و ابن‌قتیبه در کوفه به دنیا آمده، آنجا تحصیل کرده، رشد کرده؛ بنابراین «کوفی» هم به او می‌گویند. بعد رفته در دینَوَر از استان کرمانشاه فعلی، آنجا سال‌ها قاضیِ دینَوَر بوده؛ این است که بیشتر مشهور شده به «ابن‌قُتَیْبِهٔ دیٖنَوَری».

این کتابِ الشّعر و الشُّعرا نظریات خیلی بدیعی در آن هست، دربارهٔ شعر و شاعری و این‌ها؛ ازجمله یک عبارت خیلی عمیق گفته که این با جدیدترین نظریه‌هایی که امروز توی دنیا مطرح می‌شود دربارهٔ آثار هنری، پهلو می‌زند و حتی می‌شود گفت نوتر از همهٔ آنها است. ابن‌قتیبه گفته که

«أشْعَرُ النَّاسِ مَنْ أنْتَ فِی شِعرِه؛ حتَّی تفْرَغَ مِنْه»؛ یعنی «شاعرترینِ مردم کسی است که تو در شعرِ او هستی». حالا توضیح می‌دهم که منظورش چیست. «مَنْ أنتَ فِی شِعْره»: تو در شعر او هستی؛ «حتَّی تَفْرَغَ مِنْهُ»: تا زمانی که از او فارغ می‌شوی.

منظورش این است که در آن لحظه که شما نشسته‌اید، نظامی را می‌خوانید و غرق شده‌اید در شعر نظامی و محو و مبهوت شده‌اید یا به‌قول خودِ نظامی، مسحور شده‌اید، جادوزده شده‌اید (شعر تأثیر جادویی دارد. سِحْرِ حلال است)، وقتی شعر نظامی شما را مسحور کرده، بهترین‌ شاعر درلحظه، برای شما، نظامی است تا زمانی که غرقش هستید؛ وقتی از آن فارغ شدید و فرض کنید رفتید سراغ حافظ، یک غزل از حافظ خواندید، محو او شدید، آن‌وقت بهترین شاعر درلحظه، حافظ است. بعد از او فارغ شدید، رفتید سراغ صائب، آن‌وقت بهترین شاعر صائب است. همین‌طور فروغ فرخزاد. چه می‌دانم! هرکه را می‌خواهید بگویید؛

یعنی معیار شاعر خوب‌وبد همین است. شاعری که آدم را مسحور کرده باشد. عین یک تابلوی نقاشی که شما آنچنان می‌رَوید خیره می‌شوید و نمی‌توانید چشم ازش بردارید و همین‌طور محو زیبای‌اش می‌شوید؛ بنابراین اگر کسی آمد گفت که من از شعر بیدل لذت می‌برم، نمی‌شود به او ایراد گرفت که چرا تو حافظ را گذاشته‌ای، رفته‌ای سراغ بیدل.

وحید دستگردی نظامی را بزرگترین شاعر فارسی‌زبان می‌دانسته؛ برای اینکه یک قسمت مهمی از عمرش صرف کار نظامی شده بود. امیری فیروزکوهی صائب را خیلی دوست داشته. غرق صائب بوده؛ بنابراین صائب را ترجیح می‌داد به دیگران و همین‌طور کسی ممکن است شاهنامه را، کسی سعدی را و همین طور دیگری را...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطلب دیگری را اینجا نقل می‌کنم از کتابِ مُحاضِرات‌ُالاُدَبا، مُحاضراتِ راغبِ اصفهانی. او هم با این که اصفهانی بوده، کتابش را به‌عربی نوشته. آنجا می‌گوید که سلیقه‌ها مختلف است در پسندِ شعر. کسی ممکن است شعر روان سهل ممتنع را دوست داشته باشد؛ شعری که (این عین تعبیر راغب اصفهانی‌ست:) «معنی‌اش به قلبِ تو، زودتر از لفظش، به گوشِ تو برسد»؛ یعنی هنوز کل لفظش به گوش تو نرسیده، توی قلب تو راه پیدا کرده باشد. این‌قدر ساده‌ و روان باشد و برعکس، کسان دیگری هم هستند که شعر هر چقدر پیچیده‌تر باشد و به‌اصطلاح، صور خیال داشته باشد، استعاره و مجازهای خیلی دور از ذهن که علاقه‌اش به این سادگی‌ها پیدا نمی‌شود. بعضی‌ها هم ممکن است این‌طور شعر را دوست داشته باشند؛ مثل طالب آملی که گفته:

«نمک ندارد شعری که استعاره ندارد».

صائب هم گفته:

در پسندِ شعر هر کس را مذاقِ دیگری‌ست

بعضی‌ها شعر ساده دوست دارند و بعضی‌ها شعر پیچیده.

در دنیا این را که شعر پیچیده را بپسندند، نسبت می‌دهند به شارل بودلِر، شاعر فرانسوی و اصلاً «زیبایی‌شناسیِ بودلری» مشهور است؛ یعنی پیچیدگی دارد و درکش به این سادگی نیست. یعنی معتقدند شعری که ایماژ و تصویر شاعرانه نداشته باشد، اصلاً شعر نیست؛ در حالی که این فقط یک نظریه است و نمی‌شود این را کلیت داد و گفت بِالله‌ همین است. متأسفانه این اواخر، افرادی می‌آیند نظراتی می‌دهند به‌صورت جَزْمی که: «این است و جز این نیست» و گمراه می‌کنند. ممکن است یک نسلی را کلاً به‌دنبال خودشان بکشانند که مثلاً ادعا کنند: «براساس آن تعریفی که ما امروز از شعر داریم، شاهنامه شعر نیست، آثار سعدی، نظامی شعر نیست»؛ آخر اگر این‌ها شعر نیست، پس شعر چیست؟! این چیزی که الان خواندیم [خسرو و شیرین]، شما واقعاً باور می‌کنید که این شعر نیست؟!

گفت:

کــــرده‌ای تـأویـل حـــــرفِ بِکْـــــر را

خـویــش را تـأویـل کُـن نَه ذکـــــر را

برو تعریفت را اصلاح کن!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

▪️درس‌گفتار خسرو و شیرین نظامی

ارائه‌شده برای دانشجویان دکتری ادبیات

۱۷ بهمن ۱۳۹۵

@dr_mehdi_nourian

شعرآثار هنری
۵
۰
آدمیزاد
آدمیزاد
‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید