ویرگول
ورودثبت نام
Maryam Ahmadijam
Maryam Ahmadijam
Maryam Ahmadijam
Maryam Ahmadijam
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

«رنج را به آغوش بکش»


اگر فراری از آفتاب سوزان نبود ،

سایه‌ها رخ نمی‌نمودند !

و اگر شبانگاهان نبود ،

ماه راه خویش را در دل کدام تاریکی می یافت!

اگر اندوه نبود، لبخند رنگی نداشت!

و اگر درد نبود، شوق رهایی در جانی شعله نمی‌زد!

و اگر رنج نبود،

التیام چه معنایی داشت !

و اگر زخم نبود ،

نوازش پر زخمی هیچ بود وهیچ!

وبی خزان ، بهار آن قدر دل چسب نبود!

واگر سکوت نبود ،

ترانه‌های زیبا هم ، در همهمه‌های ناتمام گم می‌شدند!

و اگر شب‌های بی‌قراری نبود،

طلوع خورشید چه ارزشی داشت؟؟؟

روح رنجیده ، همچون سنگ در دل رود ،

با هر موج صیقل می‌خورد و درخشان‌تر می‌شود.

پس بگذار تند باد ، بورد.

برگ‌ها برقصند.

و ابرها بگریند .

تا شاید، خاک بوی زندگی بگیرد .

و بگذار آتش بتازد و از دل خاکستر،ققنوسی زاده شود!

خیالی نیست ،وقتی پشت هر گریه لبخندی و پشت هر پایان ،آغازی ست دوباره!

پایان پای و آغازیست دوباره

۸
۱
Maryam Ahmadijam
Maryam Ahmadijam
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید