پوچی، افسردگی، خودکشی

گاهی تعجب میکنی که چقدر راحت یک انسان نابود می شود. چقدر راحت جان یک نفر گرفته می شود و چقدر راحت تر انسانی به خاطر هیچ و پوچ از بین ما می رود و داغی روی دل دیگران می گذارد. همیشه مواظب چیزی که به دیگران می گویید باشید چرا که ممکن است آخرین حرفی باشد که به او می گویید. ممکن است آخرین کلمه ای باشد که از زبان شما می شنود و بدتر از آن ممکن است با حرف هایتان باعث نابودی روان و زندگی او شوید.

هرگز نمیتوانید متوجه شوید کسی که با او حرف میزنید افسرده باشد یا خیر. ممکن است سالها با فرزندتان زندگی کنید اما متوجه نباشید به شدت از افسردگی رنج می برد. ممکن است هرشب کنار همسرتان بخوابید اما متوجه نشوید که افسرده است، ممکن است در جمع های دوستانه با دوستتان بخندید ولی نفهمید که افسرده است. پس به هرحال در تعاملتان با دیگران دقت کنید.

چند روزی به خاطر خودکشی کسی، روند زندگی ام مختل شده بود. همواره با خودم می پرسم که چطور؟ چگونه یک انسان اینقدر راحت از بین می رود؟ چگونه یک انسان می تواند به این راحتی خودش را از دیگران بگیرد. آری خودش را بگیرد. هنگامی که می گوییم فردی جان خودش را گرفت منظورمان چیست؟ از چه کسی گرفت؟ از اطرافیانش. از دوستانش. از خانواده اش. از کسانی که به نحوی زندگیشان تحت تاثیر زندگی این فرد بود. جانش را از آنها گرفت.

اما آیا به ته خط رسیده بود؟ خیر. انسانی که به ته خط رسیده خودش را آماده می کند. کسی که به پوچی دنیا پی برده است و می خواهد مرگش را رقم بزند با این استدلال پیش می رود که اگر زندگی مان به دست خودمان نبود لااقل مرگمان به دست خودمان باشد. اما کسی که من از او حرف میزنم به آخر خط نرسیده بود. فقط تنها بود. تشنه ی جلب توجه. میخواست دیده شود. میخواست مهم تلقی شود. میخواست ببیند که اگر روزی بمیرد چه اتفاقی می افتد می خواست مطمئن شود زندگی اش با مرگش یکی نیست و کسانی هستند که در سوگش عزاداری کنند. اما... اما همیشه اوضاع همانطور که انسان فکر میکند پیش نمی رود. اگرچه خودش از خانواده اش خواسته بود که او را به بیمارستان منتقل کنند اما نتوانسته بودند به سرعت اینکار را انجام دهند و متاسفانه زنده نمانده بود. مثالهایی از این دست بسیارند که بعد از این اتفاق ناگزیر به خواندن آنها بودم. کسی که رگ دستش را برید اما پشیمان شد اما به خاطر اینکه عمق برش ها بسیار زیاد بودند نتوانسته بود حرکت کند، فردی که میخواست خودش را حلق آویز کند اما هنگامی که طناب را دور گردنش می اندازد پشیمان می شود اما متاسفانه صندلی از زیر پایش سر می خورد. کسی که نمی داند سیانور چقدر سریع کار می کند و... افرادی که فقط برای جلب توجه و یا یک شکست ساده ی عشقی تصمیم به تمام کردن زندگیشان میگیرند نه به این خاطر که به آخر خط رسیده اند بلکه تنها به این خاطر که میخواهند جلب توجه کنند.

و کلمات. چقدر این کلمات قدرتمندند. چقدر این کلمات بی احساس اند و چقدر این کلمات نابودگرند. اما همین کلمات هنگامی که می خواهی عمق فاجعه را بیان کنی انگار گم می شوند. انگار می روند به انتهای دالان ذهن و خیال بیرون آمدن ندارند. انگار تنها آفریده شده اند برای نابود کردن، نه ساختن.

تنها توصیه ای که می توان کرد این است که یکدیگر را دوست داشته باشید. حتی اگر شده به صورت صوری. به راحتی دست رد به سینه ی کسی نزنید و شخصیت کسی را بازیچه ندانید.

اگر فرزند نوجوان در خانه دارید حتما متوجه باشید که ممکن است چه خطراتی در کمینش باشد. کاهش اشتیاق فرد به حضور در اجتماع، کاهش نمرات درسی، خوابیدن های طولانی و سایر علائم افسردگی را بدانید.

اگر حتی انسان بی ایمانی هستید، بدانید که ایمان داشتن به جهانی دیگر اگر هیچ کارکردی نداشته باشد حداقل از خودکشی فرزندتان به میزان زیادی جلوگیری می کند. عدم مطالعه ی شما می تواند باعث نابودی زندگی فرزندتان تمام شود.

حریم خصوصی فرزندتان را تا می توانید نقض کنید. یک نوجوان هیچ نیازی به قرص برنج ندارد.

به صرف اینکه فرزندتان را پیش مشاور برده اید کافی نیست. مطمئن شوید توصیه های مشاور خوب عمل کرده است یا خیر.

به جرات می توان گفت اکثر خودکشیها در ایران به خاطر عدم نظارت و سواد کافی والدین است. اگرچه مسائل دیگر مانند مسائل اقتصادی، فرهنگی و... نیز دخیل هستند اما در نهایت اگر توانمندسازی والدین به خوبی انجام شود شاهد بسیاری از این اتفاقات نخواهیم بود.

چیز زیادی نیست که بتوان در این زمان گفت تنها می توان امیدوار بود. امیدوار به اینکه روزی برسد که نیاز نباشد کسی به خاطر جلب توجه با زندگی خودش بازی کند.



خواندن این مطلب خالی از لطف نیست:

https://bazdeh.org/%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C/