چرا من در اینستاگرام نیستم؟

امروز بعد از مدت ها دوباره به اینستاگرام سر زدم. همچنان همان بود که قبلا. همچنان شوآف کاران مشغول شوآف، همچنان هتاکان مشغول هتاکی، همچنان فحاشان مشغول فحاشی، همچنان دلبران مشغول دلبری و همچنان مسخرگان مشغول مسخره بازی.

واقعا طبیعیست که بعد از نزدیک به دو سال هیچ چیز تغییر نکرده باشد با اینهمه فیگر و فیچر جدید که امده و رفته اند نتوانستند چیزی را تغییر بدهند یا نخواسته اند؟

اما سوال اساسی تری برای من بوجود آمده است. اینکه من چرا آنجا نیستم؟

شاید اگر من هم صورت زیبا و نچرال بیوتی داشتم امروز آنجا بودم.

شاید اگر من هم اندامی در هم پیچیده داشتم و روزی چند ساعت مشغول ساختن بدنم بودم امروز آنجا بودم.

شاید اگر من هم دوربین با کیفیت داشتم، امروز آنجا بودم.

شاید اگر من هم حوصله ی مسخره بازی داشتم و وقت اضافی برای روسری سر کردن و دابسمش ساختن داشتم امروز آنجا بودم.

شاید...

هزاران شاید و اما و اگر وجود دارد اما امروز من آنجا نیستم. شاید تنها کسی باشم که در اینستاگرام نیستم. زمانی می گفتند اگر کسی اسمش در گوگل نباشد اصلا وجود ندارد. بعدها گفتند اگر کسی در فیس بوک حساب نداشته باشد اصلا وجود ندارد و امروز هم احتمالا کسانی هستند که می گویند اگر کسی در اینستاگرام نباشد اصلا وجود ندارد.

اگر ذات وجود اینقدر سخیف است ارزانی خودتان. من عدم را به این وجود پست و بی ارزش ترجیح می دهم.

اما بازگردیم سر سوال اصلی. چرا من آنجا نیستم؟ آیا نمی توانستم اندام در هم پیچیده ای داشته باشم؟ آیا نمی توانستم پول کار کردن هایم را خرج خرید دوربین باکیفیت کنم؟ آیا نمیتوانستم لباس های برند بخرم؟ آیا نمی توانستم انواع و اقسام مکمل های غذایی بخرم؟

اما تصمیم گرفتم که به جای گذراندن وقتم در سالن بدنسازی با دوستانم فیلم تماشا کنم و یا کتاب بخوانم، به جای خرید دوربین باکیفیت کتاب خریدم و به جای لباس های برند، لباس های معمولی پوشیدم، پولی را که باید خرج مکمل های غذایی میکردم، خرج یک شب دورهمی دوستانه کردم و...

اینها انتخاب های من بود من چیزی برای نمایش در اینستاگرام ندارم اما اگر پای حرفم بنشینی می توانم تو را به آن سوی جهان ببرم. می توانم تو را در تاریخ سیر دهم و می توانم در ژرفای لایتناهی اندیشه فرو ببرم. می توانم تو را به چالش بکشم و کمکت کنم هرچیزی که تا امروز تصور میکردی حقیقتی محض است را متزلزل ببینی و می توانم کاری کنم که متزلزل ترین اندیشه ها را استوار بیابی. من در ظاهر چیزی برای ارائه ندارم و اگر داشته باشم هم تمایلی به آن ندارم. من به دنبال باطن ام. من به دنبال تجرد معنا به دنبال ماهیت وجودم. پس اینستاگرام برای من ساخته نشده.

نمی دانم این تصمیم را به میل و اراده ی خود گرفتم یا به جبر زمانه. اما چیزی که می دانم این است که با تمام مشکلاتش. با تمام دردسرهایش. با تمام بدبختی هایش. این تصمیم را دوست دارم. و خوشحالم. خوشحالم که در اینستاگرام وجود ندارم. خوشحالم که آنجا چیزی برای من وجود ندارد و خوشحالم که هنوز کسانی هستند که درگیر این پدیده ی شوم نشده اند تا بتوانم چند کلامی با آنها صحبت کنم.

اینستاگرام چیزی برای من ندارد، چیزی به من نمی آموزد، مرا به چیزی تبدیل نمیکند. اینستاگرام تنها برای مصرف است. مصرف وقت، زندگی، پول، رابطه، تمرکز و هرچیز دیگری که برای زندگی بهتر به آن نیاز دارید. اینستاگرام سیاهچاله ی زندگی مدرن است که همه چیز را می بلعد.

شما چرا در اینستاگرام هستید/نیستید؟



https://virgool.io/@ahmadso/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%DA%A9%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-ndjjkdbffthm