ویرگول
ورودثبت نام
Kimia
Kimia
Kimia
Kimia
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

دلنوشته ، kimiya

جهان، زیادی بلند حرف می‌زند.

انگار تمام دنیا، سر یک قرار نانوشته، تصمیم گرفته‌اند هم‌زمان در گوش من فریاد بزنند.

من اما، خسته‌تر از آنم که با واژه‌ها به این هیاهو پاسخ بدهم.

دلم یک هیچ مطلق می‌خواهد؛ یک خلأ که در آن

نه نوری باشد که چشم را بیازارد

نه صدایی که گوش را خراش دهد

و نه هیچ حرفی که روح را به بند بکشد.

دلم می‌خواهد بنویسم...

اما نه برای ثبت کردن ، می‌خواهم بنویسم تا خالی شوم.

می‌خواهم آن‌قدر بنویسم که جوهر این جهان پر از تشویش، در رگ‌های کاغذ سپیدم تمام شود.

من این روزها، یک پرنده‌ی بی‌پروا در طوفانم که فقط یک آرزو دارد:

فرود آمدن در جزیره‌ای که نقشه‌اش را هیچ‌کس بلد نیست.

جایی که در آن،

زمان...

نه با ساعت‌های بی‌رحم، که با ریتم آرام نفس‌هایم تنظیم می‌شود.

جایی که حتی کلمات هم حق ندارند به حریم سکوتم تجاوز کنند.

بگذار جهان در مدارِ بی‌خردی خودش بچرخد. و من، برای چند لحظه، چند ساعت، یا شاید چند عمر...

در این کمای ارادی، در این امن‌ترین کنج ذهنم، لنگر بی اندازم.

آنجا که نبودن زیباترین شکل بودن است.

جهان
۰
۰
Kimia
Kimia
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید