Kimia·۱۶ روز پیششفق در تاریکی 1صدای شلیک، نه اون صدای ناهنجار و خستهکننده، بلکه مانند یه آهنگ خشن و آشنا توی گوشم پیچید. توی این زیرزمین تاریک و نمور، این صدا، مثل اکسیژ…
Kimia·۲۴ روز پیشدلنوشته ، kimiyaجهان، زیادی بلند حرف میزند.انگار تمام دنیا، سر یک قرار نانوشته، تصمیم گرفتهاند همزمان در گوش من فریاد بزنند. من اما، خستهتر از آنم که ب…
Kimia·۲۴ روز پیشپارت 🔥 نقاب بلورین 🔥(صبح روز بعد)لونا روی تخت نشسته بود و نور صبح، از لابهلای پردههای نیمهکشیده، روی شانههایش افتاده بود. موهایش کمی آشفته بود و همین آشفته…
Kimia·۲۵ روز پیشپارت اول 🔥نقاب بلورین🔥اتاق در سکوتی نرم و گرم فرو رفته بودسکوتی که فقط با صدای آهستهی نفسهای دو نفر و خشخشِ ملایم ملحفهها جان میگرفت. نور زرد کمرنگ چراغ خوا…