Kimia·۳ روز پیشدلنوشته ، kimiyaجهان، زیادی بلند حرف میزند.انگار تمام دنیا، سر یک قرار نانوشته، تصمیم گرفتهاند همزمان در گوش من فریاد بزنند. من اما، خستهتر از آنم که ب…
Kimia·۴ روز پیشپارت 🔥 نقاب بلورین 🔥(صبح روز بعد)لونا روی تخت نشسته بود و نور صبح، از لابهلای پردههای نیمهکشیده، روی شانههایش افتاده بود. موهایش کمی آشفته بود و همین آشفته…
Kimia·۵ روز پیشپارت اول 🔥نقاب بلورین🔥اتاق در سکوتی نرم و گرم فرو رفته بودسکوتی که فقط با صدای آهستهی نفسهای دو نفر و خشخشِ ملایم ملحفهها جان میگرفت. نور زرد کمرنگ چراغ خوا…