ویرگول
ورودثبت نام
احمد اسلامی
احمد اسلامی
احمد اسلامی
احمد اسلامی
خواندن ۶ دقیقه·۹ ماه پیش

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۸



درون‌مایه‌های عرفانی شعر سپهری / ۲۳

عرفان طبیعت محور / ۹

بایسته‌‌ها / ۲

خلوت و تنهایی، قسمت دوم

احمد اسلامی



۵- بدین بیان، در نظام اندیشگی سپهری « تنهایی»، شناوری عاشقانه در هستی و بایسته انسان‌زیستی و معناگرایی است، فلسفه‌ای دارد و از بن‌مایه‌های هستی‌شناسانه و جانمایه‌های روانشناختی برخوردار است. و از این رو:

الف / گاه از سر اشتیاقِ بازیافت بهشت کودکی و یا اساطیری است

ب / و گاه از سر تصور یک خلوت معنوی است که در چشم‌انداز آینده مینویی نقش می‌بندد

۶- تنهایی با نگاه به ویژگیهای سرشتی که:

الف / وجودی است و با اگزیستانس انسان تنیده شده است

ب / سوکناک است

پ / و چون ترنم موزون حزن، ابدی است

ت / و....

چنان بزرگ و سترگ است که در جغرافی سخن نمی‌گنجد. بخوانید:

« .... در ابعاد این عصر خاموش / من از طعم تصنیف در / متن ادراک یک کوچه تنهاترم / بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است / و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی‌کرد / و خاصیت عشق این است...» (د / حجم سبز، ق / به باغ همسفران)

از این رو، سپهری گاهی برای نمایش «تنهایی» از استعاره «بیابان» کمک می‌گیرد:

« میان ما سرگردانیِ بیابان هاست / بی چراغیِ شب‌ها، / بستر خاکیِ غربت‌ها، فراموشیِ آتش هاست / میان ما هزار و یک شبِ جست و جو هاست... » (د / آوار آفتاب، ق / همراه)

و نیز:

« دیار من آن سوی بیابان هاست / یادگارش در آغاز سفر همراهم بود / هنگامی که چشمش بر نخستین پرده بنفش نیمروز افتاد / از وحشت غبار شد / و من تنها شدم / ... » (د / زندگی خوابها، ق / پاداش)

ایده عبور در مدار تنهایی، سالک را دستخوش «مرزهای گمشدگی، سرگردانی، غربت و... » کرده و دچار « کوه، دشت، صخره و کرانه و..» می‌کند. بخوانید:

« سایه شدم و صدا کردم / کو مرز پریدن‌ها، دیدن‌ها ؟ / کو اوج «نه من» دره «او»؟ / و ندا آمد : لب بسته بپو / مرغی رفت / تنها بود / پر شد جام شگفت / و ندا آمد: بر تو گوارا باد / تنهایی، تنها باد! / دستم در کوه سحر او می‌چید، او می‌چید / و ندا آمد؛ و هجومی از خورشید / از صخره شدم بالا / در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر / و ندا آمد: بالاتر بالاتر! / آوازی از ره دور:‌ جنگل‌ها می‌خوانند؟ / و ندا آمد: خلوت‌ها می‌آیند / و شیاری ز هراس / و ندا آمد: یادی بود، پیدا شد / پهنه چه زیبا شد! / او آمد / پرده ز هم وا باید / درها هم / و ندا آمد: پرها هم ! »(د / شرق اندوه، ق / تنها باد)

نزدیک چنین مضونی در پاره‌ای از قطعه‌های دیگر هم آمده است، از جمله قطعه «مزر گمشده» در دفتر زندگی خوابها

و همین است که « تنهایی» برای سالک، صحنه رفت و آمدها و گشت و واگشت‌های هماره و پیاپی است. تعبیر « کبوتران مکرر» و « تجربه‌های کبوترانه» باردار چنین فرایندی است، بخوانید:

«... / صدای باد می‌آید / عبور باید کرد / و من مسافرم ای بادهای همواره / مرابه وسعت تشکیل برگ‌ها ببرید / مرا به کودکی شور آب‌ها برسانید / و کفش های مرا تا تکامل تن انگور / پر از تحرک زیبایی خضوع کنید / دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر / در آسمان سپید غریزه اوج دهید / و اتفاق وجود مرا کنار درخت / بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک / و در تنفس تنهایی / دریچه‌های شعور مر بهم بزنید / ... »(د / مسافر)

و نیز:

«... / حنجره‌ای در ضخامت خنک باد / غربت یک دوست را / زمزمه می‌کرد / از سر باران تا ته پاییز / تجربه‌های کبوترانه روان بود... /... »(د / ما هیچ ما نگاه، ق / اکنون هبوط رنگ)

۷- تنهایی و نه جدایی

نکته شایان درنگ این است که - البته - « تنهایی» در ادب عرفانی، بویژه در شعر سپهری هرگز به معنای « جدایی» و از جنس حالت و وضعیتی نیست که بر‌آمده باشد از:

  • دور افتادگی از خانه و کاشانه
  • بیگانه‌انگاری از جمع و رنجش از درک نشدن
  • و یا حس غربت ناشی از درد فراق اقوام و آشنایان و دور‌افتادگی از نیستان زیستی
  • و... در یک سخن، از جنس تنهاییِ انتزاعی، ذهنی و یا ره‌آورد مرز‌بندی‌های موهومی نیست.

این نوع « تنهایی » که از آن به «تنهایی معنوی» تعبیر می‌شود،

  • همیشگی و همه جایی است و به تعبیر دیگر، بسان «سایۀ نارونی تا ابدیت جاری است » و با « هجوم خالی اطراف» در می رسد
  • و چنان «ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد»

تنها_یی چنین باید بردباری پیشه کند و صلیب ستبر وسنگینِ تنهاییِ معنوی خویش را تا پرواز سمت بی‌سویی بر دوش کشد، چرا که : « حیات نشئه تنهایی است» و « فکر کن که چه تنهاست / اگر که ماهی کوچک / دچار آبیِ دریای بیکران باشد»

تنهایی اگزیستانس چنانکه ریشه وجودی دارد و از « درد جاودانگی» بر می‌خیزد، بار و بر و میوه‌ای هم دارد و غفلت پاک، آرامش و طمانینه را نصیب کرده و صلح درونی را به ارمغان می‌آورد

در بندهای پایانی دفتر « مسافر»، انس سهراب با تنهایی اگزیستانسیال به نیکی به تصویر کشیده شده؛ گویی: او و تنهایی سر در آغوش هم، به وحدت رسیده‌اند. بخوانید:

« و اتفاق وجود مرا کنار درخت / بدل کنید به یک ارتباط گمشدۀ پاک / و در تنفس تنهایی / دریچه‌های شعور مرا بهم بزنید / روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز / مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید» (مسافر)

و از این روست که سپهری، از ابدیت می‌گوید، ابدیتی که -البته- ملموس است، معنای این جهانی دارد و با زمین و زمان تنیده و درهم‌ پیچیده است و با زندگی نسبت تام و تمام دارد:

«کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ / کار ما شاید این است / که در افسون گل سرخ شناور باشیم / پشت دانایی اردو بزنیم / دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم / صبح‌ها وقتی خورشید در می‌آید متولد بشویم / …آسمان را بنشانیم میان دو هجای «هستی» / ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.» (صدای پای آب)

سپهری در شعر «وید» هم از ابدیت می‌گوید:

«نی‌ها، همهمه‌شان می‌آید / مرغان، زمزمه‌شان می‌آید / در باز و نگه کم / و پیامی رفته به بی‌سویی دشت / گاوی زیر صنوبرها، / ابدیت روی چپرها / از بن هر برگی وهمی آویزان.» (شرق اندوه، وید)

بر این پایه شاعر سالک بر آن است تا در تجارب وجودی خویش، زمان را به ته رساند و دل از آن برگیرد و نوعی آگاهی ژرف را در «بی‌زمانی» تجربه کند. چنین است که از «تجربه‌های کبوترانه» (د / ما هیچ ما نگاه، ق / اکنون هبوط رنگ) و از دو‌گانه‌ی «کران‌سوزی و کران‌سازی» (د / آوار آفتاب، ق / سایبان آرامش ما ماییم) می‌گوید و حکم به «زمزمه بیکرانی» می‌دهد. روشن است - چنانکه در گذشته بدان اشاره رفت - این مهم، با خود‌آزاد سازی از قید و بند ساعت و با «تعلیق زمان» در می‌رسد و رخ می‌نماید: « در هوای دوگانگی، تازگی چهره‌ها پژمرد / بیایید از سایه- روشن برویم / بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آییم / ...چون جویبار، آیینه روان باشیم: به درخت، درخت را / پاسخ دهیم / و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم، هر لحظه رها سازیم / برویم، برویم، و بیکرانی را زمزمه کنیم.


یادداشت‌های پیشین:

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۲

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۳

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۴

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۵

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۶

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۷

سهراب، حرفی از جنس زمان / ۲۸ - ۱

سهراب سپهریهشت کتاب
۰
۰
احمد اسلامی
احمد اسلامی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید