ویرگول
ورودثبت نام
امیرسام مختاری
امیرسام مختاریدر این صفحه یادگرفته های خود را می نویسم تا یادگاری باشد برای آینده (من یک کوچ و سخنران هستم)
امیرسام مختاری
امیرسام مختاری
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

پارادوکس تلاشِ کورکورانه: چرا بعضی‌ها بیشتر می‌دوند اما کمتر می‌رسند؟

تلاش کورکورانه
تلاش کورکورانه

این خطای دید بزرگ را من «پارادوکس تلاش کورکورانه» می‌نامم؛ وضعیتی که در آن فرد تردمیل بیزینس را با جاده پیشرفت اشتباه می‌گیرد.

روی تردمیل بیزینس: وقتی دویدن با رسیدن اشتباه می‌شود

خیلی از مدیران را دیده‌ام که مغازه‌ یا شرکت خود را به یک پادگان نظامی برای خودشان تبدیل کرده‌اند. از ۶ صبح تا ۱۰ شب کار می‌کنند، به تمام تماس‌ها شخصاً پاسخ می‌دهند و حتی جزئی‌ترین فاکتورها باید از زیر دست خودشان رد شود. وقتی با آن‌ها هم‌کلام می‌شوم، با افتخار از این حجم از فرسودگی به عنوان «پشتکار» یاد می‌کنند.

اما واقعیت چیز دیگری است. این فرمول، بیزینس نیست؛ این یک تله خودساخته است. تلاش کورکورانه زمانی اتفاق می‌افتد که شما ساختارها و اهداف کلان را فدای روزمرگی‌های کوچک می‌کنید. در متدولوژی که من همیشه بر آن تاکید دارم، اولین گام موفقیت، فاصله گرفتن از میدان جنگ برای دیدن کل نقشه است. کسی که تمام وقتش صرف پارو زدن می‌شود، هرگز فرصت نمی‌کند ببیند قایقش به سمت کدام صخره حرکت می‌کند. برای عبور از این بحران، شما نیازمند ابزاری هستید که بتواند گارد ذهنی طرف مقابل یا حتی خودتان را باز کند؛ ابزاری شبیه به «همدلی تاکتیکی» که در فازهای بعدی به عنوان کلید نفوذ کلام به آن خواهیم پرداخت.

کالبدشکافی تله: چرا خستگی زیاد، خروجی کمی دارد؟

از نظر من، سه عامل اصلی وجود دارد که یک مدیر باهوش را به یک دونده خسته روی تردمیل تبدیل می‌کند:

توهم مالکیت همه‌چیز: تصور اینکه «اگر خودم بالا سر کار نباشم، کار خراب می‌شود». این تفکر دقیقاً ریشه در عدم درک مفهوم سیستم‌سازی دارد که در فاز رهبری بیزینس به آن خواهیم رسید.

نداشتن اولویت‌بندی استراتژیک (قانون ۸۰/۲۰ معکوس): ۸۰ درصد انرژی صرف کارهایی می‌شود که تنها ۲۰ درصد درآمد را تولید می‌کنند.

ترس پنهان از روبه‌رو شدن با واقعیت: گاهی اوقات، فرو رفتن در کارهای اجرایی ریز، یک مکانیزم دفاعی ناخودآگاه است تا مدیر با چالش‌های بزرگ‌تر (مثل افت سهم بازار یا قدیمی شدن مدل درآمدی) مواجه نشود.

یک خطای استراتژیک از زبان امیرسام مختاری:

«بازار ایران هوشمندتر از آن است که به ساعت‌های کاری شما باج بدهد. اگر مدل ذهنی و اهداف کوانتومی خود را کالیبره نکرده باشید، با روزی ۲۴ ساعت کار هم فقط یک فرسوده محترم خواهید بود، نه یک رهبر ثروتمند.»

سکانس پس از تیتراژ (نشانه پنهان برای آینده)

بنابراین، برای خروج از این پارادوکس، قدم اول پرتاب کردن خودتان از نقش یک «کارگر پرکار» به جایگاه یک «معمار استراتژیک» است. اما بگذارید یک گره کور دیگر را باز کنم؛ در جلسات مشاوره با مدیران و جوانان مستعد، بارها به آدم‌هایی برخورده‌ام که این حرف‌ها را کاملاً می‌فهمند. آن‌ها استراتژی را می‌دانند، هوش بالایی دارند، کتاب‌های زیادی خوانده‌اند و اتفاقاً روی تردمیل هم نمی‌دوند، اما در کمال ناباوری، حساب بانکی‌شان همچنان خالی است!

این یک تلاقی عجیب و یک ویروس پنهان میان قشر تحصیل‌کرده و بااستعداد جامعه ماست؛ سندرومی به شدت خطرناک و موذی که نامش را گذاشته‌ام: «باهوش‌های بی‌پول».

در بخش بعدی، می‌خواهم دقیقاً این معما را کالبدشکافی کنم؛ اینکه چرا ضریب هوشی بالا گاهی به دیوار بتنی فقر تبدیل می‌شود و چطور باید این طلسم ذهنی را در بازار ایران شکست...

سهم بازارضریب هوشیمدل ذهنیتلاش
۳
۰
امیرسام مختاری
امیرسام مختاری
در این صفحه یادگرفته های خود را می نویسم تا یادگاری باشد برای آینده (من یک کوچ و سخنران هستم)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید