ویرگول
ورودثبت نام
ali.heccam
ali.heccamیه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
ali.heccam
ali.heccam
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

دلم خواست نقاشی کنم

دلم خواست نقاشی کنم. منی که نقاشی را در دوران ابتدایی، کنار گذاشته بودم، ، این یک نشانه بود. یک خانه به دودکش و خط‌های منحنی که از آن، آسمان را نشانه می‌روند، با یک درِ مستطیلیِ خیلی شیک که مشخص است از ترسِ یک عدد در دفتر نمره، همگی‌شان در یک چهارچوبِ تعریف‌شده هستند، تمام هنر من بود. من نقاش خوبی نبودم اما الان دلم لک می‌زند برای لحظاتی که تنها می‌شوم، خلوت می‌شوم و می‌خواهم ببرم نَخَم را از هرچیزی که من را از چیزی که دلم می‌خواهد باشم.

می‌خواهم تجربه کنم و این یک فکر نیست. احساس هم نیست شاید اگر بخواهم تعریفی برایش درنظر بگیرم، ترکیبی باشد از هردو؛ هرچند که خودم اینطور احساس نمی‌کنم.

می‌خواهم آنقدر خنده‌دار بکشم که هرکس دید، بی‌توجه به سن و سالِ نقاش، یک کودکِ هفت هشت ساله را در ذهنش مجسم کند. من هم همین را می‌خواهم: یک کودک که در نقاشی‌هایش از پاک‌کن استفاده نمی‌کند! تنها با یک خودکار، به روبرویی با نگاه‌های آدم‌ها می‌رود. به روبرویی، نه جنگ. جنگی در کار نیست. لااقل من آدمش نیستم. نه اینکه جراتش را نداشته باشم، فقط این بازی را آنقدر جدی نمی‌گیرم. بله، بازی!

هرچه بیشتر تمرکز می‌کنم، زیباتر می‌شود؛ زیباتر که نه، شبیه‌تر به اصل!

نقاشی‌های من، تجسمی هستند از چیزی که درونم می‌گذرد. تلاشی برای ساختن یک تصویرِ خودخواسته. تلاش می‌کنم از زشت کشیدن نترسم. ترس از زشت کشیدن، نمره‌ی خوبی نگرفتن، تشویق نشدن، باعث شدن زیباترین سازه از نگاه مردم باشم در روز که شب‌ها ناخن می‌کشم به دیوارهای چیزی که واقعا می‌خواستم و نمی‌دانستم چه شکلی می‌تواند باشد.

می‌خواهم خلق کنم. می‌خواهم خجالت بکشم: بدترین خجالتی که هرکس می‌تواند بکشد. می‌خواهم بداهه ادامه دهم. می‌خواهم آزاد باشم. می‌خواهم همه من را به یک چیز بشناسند: یک چیز که شبیه به هیچ‌کسی نیست جز خودم. می‌خواهم شب‌ها خواب ببینم نه اینکه بخوابم. می‌خواهم با تصویر، در خیابان‌ها قدم بزنم، خودکارِ آبی‌ام همیشه جلد دفتر یادداشتم، انتظار بکشد. می‌خواهم درد بکشم ولی لذتِ دمت‌گرم‌های اطرافیانم را پس بزنم. آخ که کشیدن چه حالی می‌دهد.

دوست دارم غافلگیر شوم از نقاشیِ بعدی. از خطوط اشتباهی که کنار هم موج برمی‌دارند. از دقت زیاد، از نزدیک شدن به تصویر مورد نظر، ضخیم می‌شوند، جان می‌گیرند، حرف می‌زنند. آنقدر می‌گویند و می‌گویند که بالاخره دست از کشیدن برمی‌دارم و از تماشای خودکاری فداکار، در کنار کاغذی زلال، تولدِ مخلوقم را با لبخند، جشن می‌گیرم. من هرروز جشن می‌گیرم. بعد از هر نقاشی. هر نقاشی، همان نقشی‌ست که می‌خواستم، هر تلاش، همان تلاشی‌ست که در توانم بود و هر لحظه، به همان شکلی گذشت که می‌خواستم. نقاشیِ بعدی، یعنی یک زندگی نو، یک تصویر نو، یک انتخاب نو، یک تجربه‌ی نو و... من عاشق نو بودنم. عاشقِ شبیه بودن به تجسمی که شب‌ها راحت در آغوشِ هم، خ

وابمان ببرد.

ویرگول
۰
۰
ali.heccam
ali.heccam
یه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید