احتمالا گاهی باید سکوت کرد
باید اعتراف کرد که نمیدانم باید چه کنم
باید رفت
باید خندید
باید دید
باید زار زد
باید سکوت کرد
باید سِریِ بعد از آن را تجربه کرد
باید تنهاتر شد. تنهاتر از تنهاییای که فکر میکرد میشود با تلاشش تمام شود
باید رفت
باید فحش داد
باید آهنگ را قطع کرد و به صدای باد گوش داد
باید لباسها را خاکی کرد
باید به همه چیز شک کرد
باید اشتباه کرد: تجربه کرد
باید فرار کرد
باید ادامه داد
باید فیلم را تا آخر نگاه کرد
کتاب را خواند
نوشت
باید قدم زد: از نو
باید چایی خورد
باید عوض دادِ طولانی، یک بیادبیِ کوچک کرد
باید خلوت کرد
باید تنها شد
باید انصراف داد
باید دیدگاهها را دربارهی خود، تغییر داد
باید ناراحت شد، ناراحت کرد، خودش باشد
باید شروع کرد
باید تن به سختیِ تغییر داد
باید تا صفر آمد اما یادآور شد که بازگشت به قبل از آن، احتمالاً برگشتی نداشته باشد
باید زر زد
باید دوید
باید باشگاه رفت
باید به فکر مغازهی جدید بود
باید غر زد
باید گیر کرد
باید کنسل کرد
باید تا دیروقت بیدار ماند
باید زور زدم
باید ساخت
باید قهوه خورد؛ حتی چهارمین شات در روز
باید ناله کرد
باید مسواک نزد
باید شروع کرد
باید قبول کرد
باید رک بود
باید یاد گرف
باید وسیلهای بود برای ساختن
باید گوش بود
چشم بود
نور بود
یقین بود
گذشت بود
درک بود
باید معنی « بیمنت » را تمرین کرد
باید جدی گرفت، نه سخت
باید دوید
دید
رها کرد
احترام گذاشت
بخشید
احترام گذاشت
پرواز کرد
پروازی برای گم شدن در بیانتهایی...