لذت بردن که به قهقهه زدن نیست!
نشانههای لذت بردن که رقص و پایکوبی نیست!
اینکه من بخواهم به شما نشان بدهم دارم از شرایطی که دچارشم لذت میبرم، صرفا نباید تُنِ صدایم به بالاترین حد ممکن برسد و کلمهها را شکستهبسته یا کاملا صحیح هجی کنم!
حتما که نباید از دیدنِ تصویرِ لذت بردنِ من، قند در دلتان آب شود!
لذت بردن که به لباس های رنگوارنگ و اتوکشیده تَنزدن نیست!
اینکه مثلاً ببینی با کمری صاف، سینهای برآمده، از دور بهت نزدیک میشوم و حدس بزنی حالم خوب است!
نه. به نظرم گاهی سکوت، نشانهای است بر حالخوبی!
اینکه کمتر حرف زدن و یا در انتخاب کلمات، وسواس به خرج دادن، یعنی خوبم!
در کارَت دخالت نمیکنم یعنی من خوبم!
اگه قهوهام را جرعه جرعه مینوشم، یعنی خوبم!
من خوبم پس خندههایم را محدود به انحنایی در لبهایم میکنم و گاهی یک زیرچشمی هم بهش اضافه میکنم.
اگر خوبم، قهوهات را هم حساب میکنم. چه میشود؟ شاید اگر بد بودم هم این کار ازم سر میزد!
من خوبم ولی به گونهی خودم!
انرژیام را صرف همراهی با کسی میکنم که برایش سخت است خوب بودن.
با سکوتی که جای کلماتِ بِینمان را پر کرده، خیال میسازم، و گاهی یک بالشت و زیر سرِ تجسممان میگذارم و روی رختخوابِ چمن، زیر لکههای آفتاب، چُرت میزنیم!
من تلاشم در خوب بودن و ماندن بر سر حرفهایم است و از این، در لذتم!
من روزهام! سحرم را با یک لیوان لبخند و قرصی نفس عمیق، در سفرهی حوصله، میل کردهام و در انتظار افطارم: با یک فنجان نگاه و قندی از کلماتی که از دهان او خارج میشود، بعد از اذانی که استمرار، برایمان میگوید.
خوشحالم.
من خوبم. روبراهم. در ظاهر، تنها اما جایی، دستمان در دست هم، درحال شناخت یکدیگریم. بیخیال از حرکتِ اتوبوسِ همیشهمضطربِ زندگی؛ آرام، شانهبهشانهی هم، سایههامان را خاکی میکنیم.
حالم سرجایش است و دنبال کلمهای میگردم تا ساعاتی نامنظم، برایش ارسال کنم و بنویسم: حوصلهام با حوصلهات جور است. یعنی دارد میشود. یعنی دوست دارد بشود... خوشحال است از این! دوست دارم بنویسم نظرت با یک قهوه چطور است؟ بی تجمل! بی ادا و اطوار. بی حتی زمانی که حوصلهاش از دستمان در برود: چند دقیقه طول میکشد یک فنجان قهوه را تمام کرد؟ البته دوتا! دوست دارم بپرسم نظرت چیست صدایت را بشنوم؟ حوصلهات را پشت کلماتی که به دَهَنیِ گوشی میخورند، تشخیص بدهم. فوت کنم! بخندی، بخندم، بخندیم!
دوست دارم بدانی روزم را چطور گذراندم. چرا جای یک شات، دوتا قهوه خوردم و این کار، چه عواقبی داشت؟ راستی، دوست داری بدانی؟
الان که نوشتم، بهتر هم شدم. درواقع، خوببودنم را تثبیت کردم، در جایی که
حضور خارجی دارد، بین کلمات.