ویرگول
ورودثبت نام
ali.heccam
ali.heccamیه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
ali.heccam
ali.heccam
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

وقتایی که زمان° روت خَش میندازه

دقیقش را یادم نیست اما خوب به خاطر دارم که جرقه‌های احساساتی ناب، دانه دانه زده می‌شد. طوری که برای تَک‌تکشان احترام قائل بودم و برای ثبت کردنشان، سَرودَست می‌شکستم ولی نمی‌شد این کار را کرد؛ رضا داشت حرف می‌زد و از آنجا که خودم حین صحبت کردن، تمام توجه مخاطبم، کمکم می‌کند بهتر منظورم را برسانم، برای او هم همین را خواستم پس نه تنها گوشی‌ام را دست نگرفتم، بلکه حتی سعی کردم چشمانم هم هرز نَپرد. گذرِ سالن ما، شلوغ است خداروشکر!

با خودم می‌گفتم: « می‌خوای برای کی بنویسی اینها رو؟ تهش توی ویرگول، که چهار نفر بخونن و بگن بَه بَه بِه نگاهت؟ » خیلی سنگین بود، غرورم، عجیب به رُخَم کشیده شد! همانطور که نگاهم به لب‌های رضا بود، گوشه‌لَبی جویدم و بیشتر حواسم را جمع کردم!

جلوتر که رفتم، دیدم هرچه بیشتر برای او وقت می‌گذارم، بیشتر هم دریافت می‌کردم و نتیجه گرفتم این‌ها هدایای این کار هستند و برای لذت بردن‌اند، نه استفاده‌ای غیر از این!

شروعی از شروع‌هایی که برای صحبت‌های یکی دو ساعته‌یمان داشتیم، این بود: « بحث کردن ( کَل‌کَل کردن ) با بعضی‌ها، خلاف تصور خیلی‌ها که برای ثابت کردن « من بیشتر بلدم و تو خَریِ » طرفین، استفاده می‌شود، اتفاقا برای این است که به او نشان بدهی که چقدر برایت اهمیت دارد که حاضری باهاش دهان به دهان شوی! » یا مدتی طولانی درمورد عقایدمان درمورد ازدواج و بچه‌دار شدن و... بود که جای خیلی مطالعه و صحبتِ حضوری دارد و با نوشتن، در نمی‌آید؛ لااقل من الان بعد از اصلاح هشت، نه تا کلّه، توانایی‌اش را ندارم! درباره‌ی اینکه خیلی از وقت‌ها، زمان چه متفاوت می‌گذرد و هردویمان در یک مورد، توافق داشتیم که اتفاقا تقریبا در یک آن هم به زبان آوردیمش: خدمت سربازی! او اضافه کرد که در اوضاعِ سخت، زمان° سخت می‌گذرد و من، شاعرانه‌اش کردم: « بهت گیر می‌کنه! خَش میندازه روت لامصب! » و او گفت: « اوم! »

ویرگول
۶
۱
ali.heccam
ali.heccam
یه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید