ویرگول
ورودثبت نام
ali.heccam
ali.heccamیه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
ali.heccam
ali.heccam
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ ساعت پیش

چیزهایی در حدود یک خط...

کم° از پست‌های انگیزشیِ اینستاگرام، اسکرین‌شات نگرفتم که مستقیم یا غیرمستقیم، بهش بگویم: « منم مثل خودتم! دردی که ازش نوشتی رو می‌فهمم! »

می‌خواستم بهش بگویم: « منم مثل توام! اصلا حوصله‌ی اونایی رو ندارم که کل هِیکل‌شون، بوی نصیحت‌هایی رو میده که خودشون شبیه هیچ‌کدومش نیستن! »

می‌خواستم بگویم ولی وقت نشد. اینکه: « آدم همیشه که تو مودِ « داستان » نیست؛ گاهی، چیزی که از دل بر میاد، همه‌ی اون چیزیه که باید: گفته بشه، نوشته بشه، خونده بشه و... حالا بذار هرکس، هر اسمی که می‌خواد روش بذاره. مهمه؟ تو فکر کن یه درصد! »

می‌خواستم مستقیم، بدون هیچ بیراهه‌ای، بهش بگویم: « فلانی! نویسنده، زبونش° کلماتشِ! و طرف ( شنونده ) اگه ده درصد نویسنده باشه، می‌فهمه که این، همون چیزیه که باید: می‌نوشت، می‌خوند! همون کاریِ که باید می‌کرد! اتفاقا، تاییدش هم می‌کرد حتی براش دست می‌زد یا سکوت می‌کرد! و به احترامِ وزنِ کلمات، ( شاید ) گوشه‌چشمی هم تَر می‌کرد! »

می‌خواستم اما وقت نشد. یعنی وقتی به خود آمدم که دیر شده بود! اما این دیر شدن، فاجعه نبود. شاید باید وقفه‌ای می‌افتاد، بین آنچه که آنجا خلاف عقایدش شنید و کسی که باید در آن لحظه° از او دفاع می‌کرد ( و نکرد ) . شاید باید پاسخِ منی که می‌خواستم حامی‌اش باشم، کمی از فیلترِ چیزهایی، عبور می‌کرد و خود او نیز، کمی باید با خود° خلوت می‌کرد؛ تا وقتی زمان مناسبش رسید، آن تأثیری که باید° از من به او، منتقل می‌شد. امیدوارم این فرضیه شبیه به درست° باشد!

پی‌نوشت: در گوشه‌ای از دفترچه یادداشتم، چیزهایی نوشتم در حدود یک خط که گمان می‌کنم دلم بخواهد روزی به گوشَش برسد.

الان خوشحالم از نوشتن این‌ها ؛)

ویرگول
۷
۴
ali.heccam
ali.heccam
یه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید